شاد بودن یک سفر دائمیست نه یک مقصد معین و برای شاد بودن هیچ زمانی بهتر از اکنون و هیچ دلیلی بهتر از بودن نیست *** من به خودم قول می دهم که: فقط به بهترین ها فکر کرده برای بهترین ها کار کرده و فقط در انتظار بهترین های خدا باشم *** شادی های شما همان غم هایتان است که نقاب از چهره برداشته است، هرچه غم ژرف تر وجود شما را بکاود گنجایشی فراخ تر برای شادی خواهید داشت. آیا سبوی شرابتان همان سوخته جانی نیست که از کوره ی کوزه گران بیرون آمده است و آیا آن عود که جان شما را می نوازد همان چوبی نیست که با تیغ تیز دلش را تهی کرده اند *** بعضی گویند که شادی از غم عظیم تر است و بعضی گویند چنین نیست بلکه غم بر شادی چیرگی دارد. اما من با تو می گویم که غم و شادی جدائی ناپذیرند آنها با هم نزد تو می آیند و هنگامی که یکی از آنها در کنار تو نشسته است بیاد آر که آن دیگری نیز در بستر تو به خواب رفته است است. و هماناکه تو چون دو کفه ی ترازو میان شادی و غم آویحته ای و تنها هنگامی که به کلی تهی باشی دو صفحه در حال توازن کنار یکدیگر خواهند بود اما وقتی خزانه دار هستی تو را بر می دارند تا زر و نقره ی خویش را بسنجند در آن هنگام به ناچار دو کفه ی غم و شادی تو بالا و پائین می رود

رئیس جمهور یا نوکر مردم 

قیافه اش به رئیس جمهور نمی خورد؛

 سعید محمد را می گویم همان که جز ۸۰نفر جهانی داری درجه A در مدیریت پروژه هست.

او که الان فرمانده جوان انقلابی مستقر در ساختمان جهادی سپاه پاسداران و سکان بازوی سازندگی و اقتصادی دولت و نظام جمهوری اسلامی را در سخت ترین شرایط اقتصادی به عهده دارد.

قرارگاه تحت فرمانش نفر به نفر و شرکت به شرکت و به اسم در لیست تحریم و تهدیدهای بین المللی قرار دارد.

او که در همین شرایط تحریم و به قول بعضی ها محاصره اقتصادی و ارتباطی هولدینگ بین المللی و برون مرزی راه انداخته است تا در جواب خودباختگانی که معتقدند ایرانی ها فقط آش بزپاش بلدند، دانش مهندسی و مدیریت ایرانی را صادر نماید و برای اولین بار  دیپلماسی فنی و مهندسی و اقتصادی را پایه گذاری نماید. 

سعید محمد را می گویم که بعد از زمزمه های حضورش در ۱۴۰۰ و شروع پروژه نظامی هراسی؛ یکباره لباس سبز پاسداری با درجه سرداری که نشانی برای سردادن در راه دین هست را بر قامت کشید تا با تلفیق تخصص علمی  و تعهدپاسداری، صادقانه بگوید آری من پاسدارم .

سعید محمد را می گویم که در اوج تحریم و راکد بودن پروژه های دولت و طلبکاری چند میلیارد دلاری از دولت، هیچ پروژه ای را تعطیل نکرده و بلکه به طور میانگین هرهفته یک پروژه ملی افتتاح می کند، هر چند در برخی از این پروژه ها اسمی از قرارگاه نمیاد و البته برایش ساختن ایران مهم تر از نام بردن  هست.

سعید محمد را می گویم که رقبای سیاسی چپ و راست و تحلیل گران سازمان یافته مامور،چیزی برای تخریبش ندارند، لذا نادانسته می گویند ایشون یک پیمانکار بزرگ است مگر کشور پیمانکار می خواهد؟

 

 

 

 

 

 

 

رئیس جمهور یا نوکر مردم


می گویند ایشون یک مجری خوب هست ،مگر کشور به مجری نیاز دارد ؟
والنهایه می گویند اصلا قیافه اش به رئیس جمهوری نمی خورد؟
البته کسی و کسانی که یک روز نه کارگری کردند و کارگر و کارکردن را درک نکرده اند ،طبیعی است که به همین راحتی به جریان بزرگ و تاثیر گذار پیمانکاران کشور  توهین  کنند و قشر شریف و زحمت کش کارگر را تحقیر  نمایند.
ما قشر زحمت کش جامعه را جهادگر می خوانیم و پیمانکاری را سازندگی می دانیم 
اتوکشیده ها، یقه سفیدها ، گردن کلفت های سیاسی و آقازاده های لاکچری از ریاست جمهوری بیشتر به دنبال همان ریاست بر جمهور هستند نه خادم جمهور.
ابزار  اتوکشیده ها تریبون گردانی ،گفتار درمانی و گفتمان بازی هست .
مگر نه این هست که رئیس جمهور باید کشور را بسازد؟
 مگر نه این هست که ساختن مجری می خواهد ؟
مگر نه این هست که سازنده مجری باید الفبای ساختن(دانش لازم ) و سازندگی (شما بگید کارگری و پیمانکاری) را درک کرده باشد و بداند؟
آری  قرارگاه خاتم الانبیاء را ما پیمانکار نمی دانیم بلکه ساختمان جهادسازندگی است و فرماندهانش جهادگران بزرگ اند .
می گویند دانش سیاسی لازمه ریاست جمهوری است این هم درست است البته به شرطی که سیاست عین دیانت باشد نه سیاست ابزار قدرت باشد .
سیاست موقعی عین دیانت هست که وقتی می خواهی رئیس جمهور بشوی معتقد باشی که باید نوکر جمهور بشوید .
نوکری مردم با گفتار درمانی و سیر و سفر محقق نمی شود باید الفبای ساختن را بدانی چرا که  اگر ندانی همین می شود که هست و در سازندگی هم فقط برج تولید می کنیم و فقر  ،چون قیافه ها به  رئیس جمهور می خورد نه نوکری مردم ،چون از سیاست فقط قدرت و گفتارش را تخصص داشتند و ... اگر تخصص می داشتند سازندگی فقر تولید نمی کرد .
مگر به شهید رجایی نمی گفتند این قیافه اش به رئیس جمهوری نمی خورد و ... آری خادم ها و جهادی ها قیافه هاشان به گردن کلفتی و ریاست بر مردم نمی خورد بلکه قیافه شان به نوکری مردم می خورد