بي خانمان
خـرّم آن روز كـزين كـلبه ويـران بـروم
تـرك ايـن جان كنم ودر پي جانان بروم
چشمم از روز ازل مركب اقبـال نـديـد
تـا مـهيـا شـوم و از پـي سـامـان بـروم
قلبم از درد فراق و غم هجران بـگداخت
بـارالهـا بـه كجـا از پـي درمـان بـروم
شـدم از خـانـه بـه در تـا ره صحرا گيرم
تا به ديدار همـان سـرو خـرامـان بـروم
عهدكردم كه فريب رُخ خوبـان نـخـورم
تـا سـلامت ز در مـيكـده آسـان بـروم
با من غمزده كس نيـست كنـد همراهي
كـه پـي دلـبرگـمگشـته شـتابـان بـروم
عـمرم از دست بشد فصل جواني بگذشت
دسـت خـالي بـه كـجا از پي ايمان بروم
مـنكـه دادم دل و ديـن در ره جانان آخر
دلـبرا حـكم نـما تـا پـي فـرمـان بـروم
دل محمود ز دست تو چو درياي غم است
مگذاريد از اين خانه من بي سر و سامان بروم
درصورت تمايل براي تهيه ديوان بابا(ساحل اميد)با شماره ۰۹۳۷۲۰۲۲۶۳۱ تماس حاصل فرمائيد
دختر دانش آموز صورتی زشت داشت.
دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره...
روز اولی که به مدرسه ما آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند.
نقطه مقابل او دختر زیبا رو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت...
او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید : میدونی زشت ترین دختر این کلاسی؟!!
یک دفعه کلاس از خنده ترکید …
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت
