با سلام به همه دوستان به هفدهمین جلسه آموزشی ما خوش آمدید به قسمت دوم سیستم آرزوها رسیدیم و بدون مقدمه قسمت دوم رو شروع می کنیم.
سیستم آرزوها دوم
هدف گذاری
يادتونه كه توي درس قبل گفتم تصورات مثبتي رو كه در مورد آرزوتون داريد و همين طور كارهاي خوبي كه بعد از تحقق اون آرزو مي تونيد انجام بديد، رو يادداشت كنيد؟
حالا به مر حلة بعدي مي رسيم كه اسمش هست هدف گذاري.
ما اول بايد اصول اين مبحث رو ياد بگيريم پس لطفاً يه كم حوصله به خرج بديد.
هدف گذاري :
اين يك قانون كليه كه انسان ها داراي هيچ محدوديتي براي آرزو كردن نيستند، مگر خودشان، خودشان را محدود كنند، مي دونيد چرا؟
چون انسان، خليفه خدا در زمينه، پس مثل خداوند، مي تونه نامحدود باشه. مگه نه اين كه روح خداوند در ماست؟
پس اين قانون رو، هميشه به ياد خواهيم داشت:
آن چه را كه باور داريم، مي تواند محدوديت يا عدم محدوديت ما باشد.
اگر محدوديتي براي خودمان ايجاد مي كنيم خودمان را لايق خيلي چيزها نمي دانيم، خودمان مقصريم.
مهم ترين قانون در سيستم آرزوها:
هيچ قانوني، انسان و آرزوهايش را محدود نمي كند، به جز باورش.
نكته:
بعضي ها وقتي اين قانون رو مي شنوند، مي گند: پس قناعت چي مي شه؟ آيا اين عدم محدوديت انسان براي آرزو كردن، با قناعت منافات نداره؟
پاسخ اينه:
هرگز، هيچ منافاتي نداره، قناعت يعني رضايتمندي، رضايتمندي يعني لذت از لحظة ابدي اكنون ( قبلاً درسش رو ياد گرفتيم.)
و هر آرزو يعني: تمايلي براي بهتر كردن فردا.
با لذت از اين لحظه، چرا بايد با تمايل به بهتر بودن فردا منافات داشته باشه؟ مگه نه اين كه اصلاً
اگه قرار بود ما اينقدر از 5 سالگيمون راضي باشيم كه تمايلي براي بهتركردن فردا نداشته باشيم، هرگز 10 ساله نمی شديم؟ پس اين خواست خداونده كه هر روز ما، كامل تر از روز قبلمون باشه. خوب حالا من از شما مي خوام بالاي دفتر مراقبه تون آرزو تون رو بنويسيد و زيرش بزرگ بنويسيد:
آرزو = هدف
حالا بايد قوانين رسيدن به هدف رو با هم مرور كنيم.
براي رسيدن به هر آرزويي بايد اين قوانين جادويي رو انجام بديم والا سيستم آرزوها مون درست عمل نمي كنه.
قانون 1:
ريز و كوچك كردن هدف ها:
يعني مثلاً اگه آرزوي ما رسيدن به دكتراست، بايد ببينيم چه مراحلي بايد طي بشه تا به اون برسيم.
مثلاً همه ما مي دونيم كه از مهد كودك و دبستان نمی شه مستقيما به دكترا رسيد.
اول بايد رفت دبستان، بعد راهنمايي و دبيرستان، دانشگاه و بعد دكترا.
پس براي هر آرزويي بنويسيد از نظر شما براي اين كه از موقعيت فعلي به اون هدف برسيد، چه مراحلي بايد طي بشه.
قانون 2:
جعبه:
هميشه بايد فكر كنيم كه آرزو يا همون هدف ما يك جعبه است كه قراره ما از جايي بلندش كنيم و اون رو به مقصد برسونيم.
(يعني همون مسيري كه در خرد كردن هدف بررسي كرديم) حالا اگه بين راه خسته بشيم و جعبه را بگذاريم زمين، به هدف نمي رسيم.
مثلاً اگه آرزو و هدف ما خريد يه ماشين پرايده، اگه وسط راه نا اميد و خسته بشيم و به پيكان راضي بشيم يعني جعبه مون رو زمين گذاشتيم.
يادمون نره كه هر وقت از حمل اون جعبه خسته شديم، به مقصد فكر كنيم تا شوق رسيدن به اون، بهمون انرژي دوباره بده.
اما اجازه نداريم جعبه رو زمين بگذاريم.
قانون 3:
قسم خوردن:
قسم بخوريم كه تا به هدف و آرزومون نرسيديم از اون دست بر نمي داريم و هرگز به كمتر از اون راضي نمي شيم.
قانون 4:
در مسير هدف قرار گرفتن:
يعني اگه آرزوتون باز كردن كارخونة لبنيات هست، توي نجاري چيكار مي كنيد؟
چرا دوست هاتون نجارهاي موفق هستند؟
بايد با كسي كه كارخونة لبنيات داره دوست باشيد، اون هم با آدم موفق در اين كار، نه با كسي كه توي اينكار شكست خورده.
حالا دستتون به صاحب كارخونة لبنيات نمي رسه؟
عيبي نداره يه درجه پائين تر معاونش نمي شه؟
کارمنده لبنيات نمي شناسيد؟
راننده اي كه شير رو از كارخونه مي ياره بيرون. نمي شناسيد؟
شير فروش محل.
(باور كنيند شوخي نمي كنم. اين يه قانونه. در هالة هر كس رايحه هايي وجود داره كه وقتي به اون نزديك مي شيم ازش دريافت مي كنيم. براي رسيدن به هدف و آرزومون، بايد در نفحات هدف خودمون نه نفحات هدف هاي ديگه قرار بگيريم تا كائنات مجبور به پيروي و فرمانبرداري از ما بشند و اون آرزو رو برآورده كنند)
قانون 5:
تيز كردن اره ها:
اين داستان زندگي يكي از بزرگترين كارخونه داری دنياست.
اون يه پسر جوون كه بوده فكر مي كنه كه علاقة اصليش كار با چوب جنگله. واسه همين كار اصليش رو رها مي كنه و به جنگل مي ره و با جنگلبان آشنا مي شه.
اون مي گه حاضره در تيز كردن اره هاي دستي كه بي ارزش ترين كار اون جا به حساب مي اومده، مجاني كمك كنه.
بعد از يه مدت، اون در كندن درخت ها شروع به كمك مي كنه، و كم كم با كساني كه براي خريد چوب مي اومدن آشنا و دوست مي شه و از طريق اون ها مسئول خريد يه كارخونة چوب مي شه.
در طي چند سال، اون اول كارمند يك كارخونه توليد چوب مي شه و به خاطر ايده هاي خوبي كه داشته به تدريج به مشاور رئيس تبديل مي شه.
پنج سال بعد اون بزرگ ترين كارخونة تامين چوب كشورش رو با مشاركت رييس قبلي بنا مي كنه. اون الان جزو بزرگترين كارخونه دارای چوب دنياست.
اين يعني اون در مسير هدف قرار گرفته و مدام اره هاش رو تيز تر كرده ، تا بالاخره به هدف اصليش رسيده.
حالا من از شما مي خوام جلوي آرزوتون بنويسيد: براي تيز كردن اره ها تون، چه كارهايي مي تونيد انجام بديد؟
قانون 6:
مصالحه نكردن:
يعني وقتي قسم خورديد تا به هدفتون برسيد، ديگه كوتاه نيايد.
هرگز بعدش مصالحه نكنيد.
اگه زمان به درازا كشيد، نگيد نمي شه و نمي تونم. به كمتر از هدف راضي نشيد.
اگه آرزوتون مازاراتی بوده، تن به لکسوسه نديد.
فقط آدم هايي كه مستمراً طالب هدفشون هستند، به اون مي رسند.
قانون 7:
صحبت نكردن در مورد اهداف و آرزوها:
به هر كسي كه مي رسيد در مورد آرزوهاتون توضيح نديد.
چون ممكنه اونها با افكار يا حرف هاي منفيشون، مانع تحقق اون آرزو بشن.
اما اگه مشاور اصلح پيدا كرديد، حتماً با اون درباره اهدافتون حرف بزنيد.
چون طبق قوانین توانگری اگر دو نفر، بر روي زمين، بر چيزي اتفاق نظر كنند، آن چیز، حتماً انجام خواهد شد.
نكته: مشاور اصلح كيه؟
1- كسي كه مثبت انديش باشد.
2-در مورد موضوع مشاوره، دانا باشد.
3- سوئ نيت نداشته باشد.
فراموش نكنيد ويژگي افراد بزرگ، در راز داري اون هاست. افراد موفق، يك راز بزرگ دارند و اون هم، ذهنشون هست.
دانشمندان ذهني، ذهن را به يك اتوبوس بزرگ تشبيه كرده اند، كه ما رانندة اون هستيم و بايد اون رو به مقصد برسونيم.
اگه جلوي هر مسافري بايستيم و بپرسيم كه سوار مي شه يا نه؟
و بعد بر طبق نظر اون، راهمون رو تغيير بديم، ساعت ها طول مي كشه تا به مقصد برسيم و شايد هم اصلاً نرسيم.
افراد موفق، كه براي رسوندن اتوبوس ذهنشون به مقصد عجله دارند، هيچ كسي رو سوار اتوبوسشون نمي كنند، به جز مشاور اصلح.
پس فراموش نكنيد، هيچ آرزو، هدف و تصوير ذهني و ... را با كسي غير از مشاور اصلح در ميان نگذاريد.
فراموش نكنيد همون قدر كه در ميون نگذاشتن افكارتون با ديگران مهمه، درميون گذاشتنش بامشاور اصلح هم مهمه.
حتي خيلي مهم تر.
چون مشاور اصلح، براي شما تصويرسازي ذهني مي كنه و شما رو در آرزوتون، به صورت يك آدم پيروز مجسم مي كنه و اين خودش باعث ساخت اون آرزو مي شه.
قانون 8:
چگونگي به دست آمدن اين هدف، هيچ ربطي به ما ندارد.
بعضيها، وقتي به هدف و آرزوي بزرگي فكر مي كنند، بلافاصله به اين هم فكر مي كنند كه " آخه چه جوري امكان داره؟ "
و همين جا، با اين فكر منفي، سيستم آرزوها رو از كار مي اندازند.
اين يه قانون مهم ذهنيه كه وقتي به چيزي مثلا" به داشتن يك خونه بزرگ فكر مي كنيد، بعدش ديگه به خودتون نگيد آخه چه جوري؟
من كه پول ندارم. (در اين مورد بعداً توضيح مي دم كه چه كار بايد بكنيم.)
نكته:
بهتره وقتي مثلاً دلتون خانه بزرگ، ماشين بهتر و ....مي خواد، يعني چيزهايي كه مستقيماً با پول ارتباط دارند، به جاي اين كه بگيد من مي خوام فلان چيز را بخرم، بگيد كه من مي خواهم صاحب فلان چيز بشوم .
چون وقتي از خريد حرف مي زنيم يعني فقط دادن پول، اما صاحب چيزي شدن يعني دريافت اون از هر راه خوبي مثل هديه گرفتن، بردن در يك قرعه كشي، گرفتن جايزه و پاداش و .....
قانون 9:
هدف هاي متضاد؟
هرگز، هيچ وقت هدف هاي متضاد رو با هم سوار اتوبوس ذهنتون نكنيد.
اين كار مثل اين مي مونه كه شما چند تا راننده رو،كه هر كدوم مي خوان به يه مسيري برن، رو بگذاريد واسه رانندگي اتوبوس ذهنتون. فكر مي كنيد.
اين جوري اتوبوس اصلاً موفق مي شه از جاش تكون بخوره؟
هدف هاي متضاد، ذهن رو اين طرف و اون طرف مي برن.
وقتي در مورد هدف و آرزوتون، تصوير سازي ذهني مي کنيد، فقط يك آرزو رو مد نظر داشته باشين و براش تصوير سازي ذهني كنيد.
وقتي اين آرزو برآورده بشه، اون وقت با اعتماد به نفس بيشتر بيشتر مي تونيد بريد سراغ تصوير سازي براي آرزوي بعدي. ( تصوير سازي رو در درس تجسم خلاق توضيح دادم.)
قانون 10:
به پيام ها و نشانه ها دقت كنيد.
من بعداً مفصلاً در اين مورد صحبت مي كنم اما فعلاً، فقط اين رو بدونيد كه خداوند در مورد همه چيز مدام به ما شهود و نشانه هايي رو مي رسونه تا بفهميم داريم درست حركت مي كنيم يا نه.
اما فقط كساني كه در" لحظه ابدي اكنون " زندگي مي كنند، اين پيام ها و نشانه ها رو دريافت مي كنند.
آدمي كه در لحظه زندگي مي كنه و شاخك هاش رو بر افراشته، پيام ها رو مي شنوه و مي فهمه كه اين پيام، جوابي براي سوالات اونه.
قديمي ها چهارشنبه سوري، براي چيزي نيت مي كردند و فالگوش مي ايستادند، و اولين چيزي روكه می شنيدند، به عنوان پاسخ خودشون از طرف خداوند، به حساب مي آوردند.
اين از باور اون ها به شهود و نشانه ها، نشات مي گرفته.
خوب، اين قوانين همچنان ادامه داره پس بقيه شون رو مي گذاريم براي پست بعدي.
يادتون نره همة اين كارهايي رو كه گفتم، براي آرزوتون انجام بدد ودر موردشون توي دفتر مراقبه تون، يادداشت بنويسيد.
اين درس رو با دعاي امام سجاد (ع) به پايان مي رسونم.
خداوندا،
به من قدرتي بده تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغيير بدهم
و شهامتي، تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير بدهم
و دانايي و بينشي تا تففاوت اين دو را بدانم.
کارگاه آموزش زندگی با تفکر مثبت جلسه شانزدهم
کارگاه آموزش زندگی با تفکر مثبت جلسه هـجدهم
**********************
