سلام به همه همراهان همیشگی و سالکان راه توانگری. قبل از اینکه به جلسه هجدهم برسم خواستم بگم طبق خواسته اکثر دوستانی که اغلب با گوشی یا تبلت مطالب را دنبال می کنند دو سه روزه تعطیل وقت کردم و نشستم یه پوسته هماهنگ با گوشی های موبایل را کد نویسی کردم تا راحت بتونید مطالب را با نمای موبایل ببینید.
اما هجدهمین قسمت گارگاه آموزشی و ادامه سیستم آرزو ها با ما همراه باشید.
سیستم آرزوها سوم
قانون 11:
پذيرفتن طبيب براي درمان (معناي واقعي توكل) شنيديد وقتي آرزويي برآورده نمي شه بعضي ميگند: شايد خدا چيز بهتري براي تو خواسته واسة همين كه الان اين آرزويي كه داري برآوره نمي شه چون خير و صلاحت در خير بزرگ تريه؟ واقعاً همينطوره. به گذشته و آرزو هاي دورتون توجه كنيد. مطمئنم لااقل چند تا آرزو پيدا مي كنيد كه با تمام وجودتون يه روزي اونها رو مي خواستيد اما گذشت زمان اونها رو تغيير داده يا حتي به اين نتيجه رسيديد كه چقدر خدا دوستتون داشته كه توي اون زمان، اون آرزو برآورده نشده.
دوستي رو مي شناسم كه نامزدي داشت و همه فكرش رسيدن به اون بود.
همة آرزوهاش هم در همين مورد بود. يك سري اتفاقات باعث به هم خوردن اين نامزدي شد. دوستم به شدت افسرده بود و مدام به من مي گفت: ديگه با خدا قهرم. همة آرزوهاي من بر باد رفت. من مدام بهش مي گفتم: اون آدم به درد تو نمي خورده. و اين رنج براي تو، مثل خوردن دواي تلخيه كه به مريض ميدند. با گذشت زمان، و ايجاد بهبودي، مي بيني كه خداوند شري رو از تو برگردوند. تو نمي توني با طبيب كه اصرار داره داروی بدمزه بخوري تا شفا پيدا كني، قهر كني.
چند سال گذشت. دوستم ازدواج بسيار موفقي كرد با همسري كه با تمام وجود اون رو دوست داشت. اما نامزد قبلي، همسرش رو رها كرد و رفت خارج از كشور. اون آدم لاابالي و بي مسئوليتي بود و واقعاً آدم زندگي مشترك نبود. وقتي دوستم رو ديدم مي گفت نمي دونم چه طوري خدا رو شكر كنم كه چند سال پيش وقتي بهش التماس مي كردم تا آرزوم رو برآورده كنه به حرفم گوش نكرد.
پس وقتي چيزي رو مي خواي هر چي كه هست بايد بگي: خدايا اين آرزو يا چيزي بهتر از آن، به من عطا كن. در جهت خير و صلاح همگان. اين يعني توكل به خدا و پذيرفتن اين كه خداوند بهترين خير را براي ما مي خواهد. خداوند همون طبيبيه كه مي دونه ما در هر زمان به چه دارويي نياز داريم.
قانون 12:
در جهت خير و صلاح همگان خواستن. ته هر آرزويي از خدا بخواه اون آرزو رو پر منفعت براي همه قرار بده. يعني در جهت خير و صلاح خودت و ديگران. اين به خاطر قانون " كارما" ست. اگر براي همه خير و صلاح بخواهيد، خير دريافت مي كنيد اما اگه آرزويي كه داريد، در جهت ضرر زدن به ديگران باشه، در اين صورت قطعاً شر و بدي دريافت مي كنيد. پس دقت كنيد. سراغ آرزوهايي نريد كه توي اون ضرر ديگران نهفته است چون حتماً كارماي بدي دريافت مي كنيد.
به عنوان مثال اگه عاشق خونة همسايه هستيد نگيد خدايا اين خونه رو بده به من. بلكه بگيد خدايا اين خونه و يا برتر از اون رو كه حق الهي منه، به من عطا كن در حالي كه در جهت خير و صلاح همگان باشه. و مثلاً خود همسايه خير و بركت بزرگتري رو دريافت كنه. استاد من از آشنايي حرف مي زد كه هميشه آرزو داشت هر جوري كه شده صاحب خونة همسايه بشه. همسايه ور شكست شد و مجبور شد خونه اش رو فوري به پول تبديل كنه و به همين دليل اون زن تونست خونه همسايه روبه قيمت ارزوني بخره. اون زن مي تونست اون خونه رو بخواد و آرزو كنه اما به همون شيوه اي كه گفتم، يعني در جهت خير و صلاح ديگران نه فقط درجهت خير و بركت خودش. و چون اين كار رو نكرد، كارماي بزرگي دريافت كرد. به محض رفتن به خونه ي جديد، خونه آتش گرفت .و همه زندگي اون زن سوخت. پس فراموش نكنيد اگه آرزوتون در جهت خير ديگران نباشه، حتي اگه برآورده بشه، براتون كارماي بزرگي رو به همراه مي آره.
قانون 13:
زنجيرها رو از پاي قوه تخيلتون بكنيد. يعني موقع آرزو كردن بگذاريد كه تخيلتون نا محدود پيش بره. مثلاً نگيد فقط پنج ميليون تومن براي من كافيه. نگيد " من همين يه پيكان رو دارم و همين براي من كافيه. وقتي قوه تخيلتون رو در آرزو كردن به كم محدود مي كنيد، فقط همون رو دريافت مي كنيد نه بيشتر از اون رو. بعضي ها فكر مي كنند معني شكر كردن خدا و راضي بودن اينه كه بگند: همين هايي كه دارم برام كافيه. خدا رو شكر. بعدش هم تعجب مي كنند چرا در هاي خير و بركت به روشون بسته است... نه. راضي بودن يعني لذت بردن از هر چي كه الان داري و در عين حال آماده بودن براي دريافت خيرهاي بزرگتر. چون خداوند براي ما بهترين را خواسته است. پس فراموش نكنيد موقع آرزو كردن نا محدود فكر كنيد.
قانون 14:
هدف بايد مشخص و حقيقي باشد. اهداف و آرزوها دو دسته اند: اهداف حقيقي و اهداف مجازي. اهداف حقيقي اون هايي هستند كه شبانه روز بهشون فكر مي كنيم.با ياد اون ها مي خوابيم و با فكر اون ها بيدارمي شيم. اما اهدافي كه هر از چند گاهي به خاطرمون مي آيند و بعد دوباره براي مدتي از ذهنمون مي روند، اهداف واقعي نيستند. هدفي كه در موردش به خودتون مي گيد ولش كن. من كه بهش نمي رسم. پس ارزشش رو نداره كه بهش فكر كنم. جزو اهداف مجازيه نه حقيقي.
اين كه هدف براي خود ما حقيقي باشه، كافيه. چون ما به هر چيزي كه باور كنيم مي تونيم بهش برسيم، مي رسيم. پس اگه ديگران هدف شما رو باور ندارند، هيچ اهميتي نداره. فقط خود ما تعيين مي كنيم كه حقيقي چيست. اما فراموش نكنيد هدف و آرزوي واقعي چيزيه كه هميشه همراه ماست نه يه آرزويي كه سريع تغيير مي كنه يا فراموش مي شه.
قانون 15:
بايد بتوانيم آن هدف را، با جزئيات، تعريف كنيم. ما بايد همة جزئيات آرزومون رو بدونيم. فرض كنيد آرزوتون داشتن يك خونه است. اگه همين الان غول چراغ جادو، جلوي شما ظاهر بشه و ازتون بپرسه اون خونه اي كه مي خوايد، چند متره؟ تو چه شهريه؟ چند تا اتاق داره؟ و ..... اگه شما خودتون هم جزئيات خونه روياهاتون رو ندونيد، اون وقت بايد به غول چراغ جادوتون چي بگيد؟. تا خودمون دقيق ندونيم كه چي مي خوايم، نمي تونيم به ضمير نا خودآگاهمون بگيم كه چي مي خواهيم تا اون به شعور حاكم بر هستي و كائنات اطلاع بده و اون رو خلق كنه. تا ما پيام درستي به بچه غول جادويي درونمون نديم ضمير ناخود آگاه اون چطوري بفهمه كه چه پيامي رو از ما به خدا و کائنات برسونه؟ ( اگه يادتون باشه توي درس هاي قبلي ارتباط خدا و كائنات و بچه غول درون رو توضيح دادم. )
اگه ماشين مي خوايم بايد بدونيم چه مدلي، چه رنگي وچه شكلي باشه .حتي بايد بدونيم تو دوزي هاي ماشين بايد چه رنگي و چه جنسي باشه. اگه خونه مي خوايم بايد بدونيم كجا باشه؟ چند خوابه باشه؟ پرده هاش چه رنگي باشه؟ ديوارهاش رنگ باشه يا كاغذ ديواري؟ معماريش چه طوري باشه؟ و...
اگه همسري براي ازدواج مي خوايم بايد بدونيم چشمش چه رنگي باشه؟ قدش چقدر؟ تحصيلاتش چي باشه؟ سطح خانوادگيش چه طوري باشه؟ و .... همة جزئيات آرزوي مورد نظرتون رو توي دفتر مراقبه تون بنويسيد. فقط دانستن اون كافي نيست. هر چقدر واضح تر اون رو و جزئياتش رو بنويسيد، به نتيجة بهتري مي رسيد.
نكته خيلي مهم در سيستم آرزوها اگه جزئيات آرزوتون رو ندونيد، بعد از برآورده شدن اون متوجه ميشيد كه هر جزئي كه بهش فكر نكرديد، به شكل بدي نمود پيدا كرده. يعني جزئيات نا مطلوب.
استاد من از دوستش صحبت مي كردكه هميشه آرزو داشت زن يك ميليونر بشه. استاد من به دوستش مي گفته بايد جزئيات رو هم بدونه. اما اون خانم مي گفته: جزئيات مهم نيست. فقط ميليونر باشه. " استادم مي گفت اون اينقدر به ميليونر بودن شوهر آينده اش فكر كرد كه بالاخره خيلي عجيب با يه مرد خيلي ميليونر ازدواج كرد. اما شوهر اون به شدت خسيس بود. اون نمي گذاشت حتي يك قرونش رو كسي غير از خودش خرج كنه. اين همون جزئيات نامطلوبه كه اگه شما جزئيات آرزوتون رو معين نكنيد ، خداي نكرده گرفتارش مي شيد.
يك خاطره از یک دوست:
مدت ها بود دلم يه حيوان خانگي مي خواست. همه اش مي گفتم: سگ من، خودش با پاي خودش، مي آد توي خونة ما و احتياجي نيست كه من دنبالش برم. همسرم مي گفت: بيا بريم سگ مورد علاقه ات رو بخر. و من پافشاري مي كردم كه اون خودش مي ياد. دلم نمي خواد بخرمش. يه روز كه من خونه ام تو در رو باز مي كني و مي گي: اين سگ ماست. هديه است. "من مدام به يه سگ پشمالو كه موهاش تا روي زمين باشه و فرفري هم باشه فكر مي كردم. اما هيچ وقت به اندازه اون و رفتارهاش فكر نمي كردم. ( اهميت ندادن به جزئيات) مدام مي گفتم من يه سگ با قيافة كارتوني مي خوام كه فقط دماغ و دو تا چشمش سياه باشه و از لاي موهاش زده باشه بيرون. فقط همين. ديگه هيچ چيش مهم نيست. بالاخره يه روز همسرم در خونه رو باز كرد و يه سگ پشمالو با موهاي فر كه فقط سياهي دماغ و چشمهاش معلوم بود ، آورد توي خونه. قيافه اش با اوني كه توي ذهن من بود مو نمي زد. واقعاً چند لحظه مبهوت بودم كه چه جوري خيال من شكل واقعيت گرفته. موهاش هم تا زمين بود. همون جوري كه خواسته بودم. در ضمن با وجود اين كه قيمت بالايي داشت، كسي اون رو به همسرم هديه داده بود و همسرم پولي بابت اون پرداخت نكرده بود. يعني همة خصوصياتي كه بهش فكر كرده بودم تحقق پيدا كردند اما اون جزئياتي كه بهش فكر نكرده بودم سيصد و شصت درجه متفاوت با ميل من بود و كسي هم غير از من مقصر نبود.
من اندازه سگم رو براي غول چراغ جادو توضيح نداده بودم. اون گنده تر از يه پودل خونگي بود. موهاش تا روي زمين بود اما اينقدر شونه نشده بود كه پر گره بود و وقتي برديمش دكتر گفت بايد موهاش رو از ته ته بزنه. وقتي موهاش رو زديم ماه ها طول كشيد تا به شكل اولش برگشت. و از اولش عاشق همسرم بود نه من. با من ارتباطش خوب بود و هست اما وقتي همسرم بياد فقط اون رو ترجيح مي ده. و اين خيلي عجيبه چون من حتي با سگ هاي وحشي توي خيابون در عرض چند دقيقه دوست مي شم در حالي كه همسرم از سگ ها مي ترسيد و هيچ وقت هيچ حيواني با اون ارتباط خوبي برقرار نمي كرد. من هرگز موقع آرزو كردن به اين فكر نكرده بودم سگي كه مي ياد توي خونمون، من رو صاحب خودش بدونه نه همسرم رو. ( دقت نكردن به جزئيات)
تمرين:
جرئيات آرزوتون رو در دفتر مراقبه بنويسيد. حتي اگه مي تونيد، اون رو نقاشي كنيد. بعد اون رو آتش بزنيد تا به " انرژي برتر" تبديل بشه. هرگز مطالبي رو كه در مورد آرزوهاتون مي نويسيد، دور نريزيد. چون دست نوشته ها به خاطر انرژي كلمات كه پشتشون مخفيست، مقدس هستند و ما با پاره كردن اون ها، در واقع به عزت نفس خودمون توهين مي كنيم و اين پيام بسيار بدي براي ناخودآگاه ماست.
قانون 16:
سپردن اين بار به خداوند. آرزو مثل يك بار مي مونه كه ما بايد در شبي تاريك، حملش كنيم تا به مقصد برسه. اگه خودمون بخوايم حملش كنيم، مدام سنگيني اون رو ،احساس مي كنيم و چنان دست هامون پره كه حتي نمي تونيم شمعي روشن كنيم تا جلوي پامون رو ببينيم. حتي اگه از دور دست نوري بياد، اون بار چنان جلوي ديدمون رو گرفته كه چيزي رو نمي بينيم. بعلاوه بايد تمام راه نگران سالم به مقصد رسوندن اون باشيم و از كجا معلوم كه راهزن ها اون رو از ما ندزدند؟ آيا شما بايد با راهزن ها بجنگيد؟ آيا در اثر حوادث مختلف، اون رو از دست نمي ديد؟ فراموش نكنيد جنگ از آن خداست نه انسان
پس فقط يك راه وجود داره. اين بار رو به خدا بسپريد. توي قوانين قبلي هم گفتم كه چگونگي به انجام رسيدن آرزو ربطي به ما نداره. شما فقط اون آرزو رو در جهت خير همگان، از خدا بخواهيد و بعد از اون، آروم و شاد، بدون دغدغه و نگراني، منتظر دريافت اون آرزو باشيد.
اسكاول شين سپردن بار را اين گونه تعريف مي كند:
در طبيعت، تنها چيزي كه به يك جسم وزن مي بخشد، قانون جاذبه است.اگر بشود سنگريزه اي را به اندازه اي كه بايد، بالا برد و از اين سياره ، دور كرد، به بي وزني مي رسد. او مي گويد وقتي عيسي مسيح مي گفت (بياييد نزد من اي همه گران باران. و يوغ مرا بر خود گيريد، زيرا يوغ من خفيف است و بار من، سبك. من شما را آرامش خواهم بخشيد.) منظور همين سپردن بار به خداوند بوده است. سپردن بار به هشياري برتر (خدا ) يعني رساندن بار به عرصه اي كه بار سبك شده است. يعني به بي وزني رسيده است.
در مزمور 55 مي خوانيم: نصيب خود را به خداوند بسپار و تو را رزق خواهد داد. (جنگ از آن خداست نه انسان. تنها وظيفۀ انسان اين است كه آرام بگيرد. در انجيل آمده: بايستيد و نجات خداوند را ببينيد. خداوند براي شما جنگ خواهد كرد و شما خاموش باشيد.)
تمرين:
بارها و بارها تكرار كنيد اين بار را به الوهيت باطنم ( خدا ) مي سپارم تا خودم شاد و هماهنگ و متعالي باقي بمانم. مي تونيد بعد از آرزوتون، بارها و بارها اين جمله رو در دفتر مراقبه تون بنويسيد.
نكتة مهم:
هميشه سحر بعد از تاريك ترين زمان شب از راه مي رسه. اغلب، قبل از موفقيت عظيم، شكست ظاهري رخ مي ده. گويي كه همه جريان ها، بر خلاف مسير طبيعي خودشون، پيش مي رن و همه چي خلاف ميل ما مي شه. و افسردگي و نا اميدي بر هشياري انسان سايه مي اندازه. در اين زمان، همة ترس هايي كه در نيمة تاريكمون پنهان كرديم، آشكارمي شند. توي اين شرايط، به ياد داشته باشيد اين ترس ها دارن آشكار مي شن تا از درون ما، به سطح بيان و بيرون ريخته بشند. در اين زمان بيشتر از هميشه بايد بارها رو به خدا بسپريد و سعي كنيد آروم باقي بمونيد.
فلورانس اسكاول شين" به شاگردي كه از او پرسيد آخر چقدر بايد در تاريكي ماند؟ پاسخ داده :
آنقدر كه بتوان در تاريكي ديد. و سپردن بار، اين توانايي را به آدمي مي دهد كه در تاريكي ببيند.
قوانين سيستم آرزوها همچنان ادامه داره پس حتما ً اين تمرين ها رو انجام بديد و منتظر پست بعدي باشيد.
خدايا همۀ بارها را به تو مي سپارم تا
در تاريكي ها، سحري را كه از راه مي رسد، ببينم.
کارگاه آموزش زندگی با تفکر مثبت جلسه هفدهم
کارگاه آموزش زندگی با تفکر مثبت جلسه نوزدهم
***********************
