با سلام به همه رهروان راه توانگری، امروز در ادامه مباحث خودمون در کارگاه آموزش زندگی با تفکر مثبت به بیت و هفدمین جلسه اون می رسیم و ادامه مبحث کاربردی خانه تکانی ذهنی، با ما باشید با توکل به خدای بزرگ و مهربون و همت بلند خود شما
خانه تكاني ذهني کتاب دوم
4 _ تمرين آزمودن انديشه ها:
يك قانون ذهني كه ما زياد ازش حرف زده ايم، اينه كه به هر چه معتقد باشيم براي مابه حقيقت در ميايد. بر عكس اين قانون هم صادقه، يعني چي؟ يعني هر چيزي كه الان در زندگي ما به حقيقت در اومده ( يعني الان براي ما وجود داره) نتيجۀ يك فكر و اعتقاد در درون ماست. پس اگه مي خوايم چيزي رو در دنيامون عوض كنيم، بايد اون اعتقاد ريشه اي رو كه در درون ما اون رو ساخته، تغيير بديم. اين يكي از قوانين سيستم آرزوها هم هست، پس:
قانون 32 سيستم آرزوها
اگه آرزو داري كه چيزي يا كاري انجام بشه اول بايد اون اعتقاد ريشه اي رو كه در درون توست و مانع انجام اون آرزو مي شه، از بين ببري.
معمولا ما نمي دونيم چه اعتقاد ريشه اي در درون ما وجود داره كه باعث ايجاد شرايط فعلي ما شده. بيشتر ما فقط شرايط بيروني رو مي بينيم. اين موضوع، به قول لوئيز هي مثل اين مي مونه كه ما ببينيم يه جايي پر از خرده شيريني و خاك قنده، اما باور نداشته باشيم كه خود اين خرده هاي قند و شيريني علامت اينه كه يك تكه نان شيريني وجود داره. اينجا وجود نان شيريني مثل همون اعتقاد درون ماست كه شرايط بيروني (ريخته شدن خاك قند و خرده شيريني) رو به وجود آورده
يك قانون مهم
تا وقتي كه كسي نتونه رابطه ميان تجربه هاي بيروني (چيزهايي كه تو زندگيمون وجود داره) و انديشه هاي دروني (يه اعتقاد پنهان در درونمون كه حتي شايد اون رو در نيمۀ تاريكمون مخفي كرده باشيم) خودش رو پيدا كنه، همچنان در زندگيش، به شكل يك قرباني باقي مي مونه يعني قادر نيست هيچ كدوم از آرزوهاش رو به واقعيت برسونه.
من چند تا از اين انديشه هاي دروني كه باعث ايجاد تجربه هاي بيروني براي ما مي شه، رو براتون مثال مي زنم:
تجربه بيروني: مشكلات مالي.
انديشه دروني سازنده اون: اعتقاد به اينكه لياقت پول داشتن را ندارم
تجربه بيروني: دوست و همدم نداشتن.
انديشه دروني سازنده اون: اعتقاد به اينكه هيچ كس دوستم ندارد
تجربه بيروني: مشكلات شغلي.
انديشه دروني سازنده اون: اعتقاد به اين كه آنقدر كه بايد خوب باشم، نيستم
تجربه بيروني: همواره به جلب رضايت ديگران مشغول بودن.
انديشه دروني سازنده اون: اعتقاد به اينكه هرگز نمي توانم به راه خود بروم.
لوئيز هي در روش تدريس خانه تكاني ذهني مثال هاي جالبي مي زنه. من چند تا از اونها رو مي گم تا موضوع براتون واضح تر بشه. اون مي گه خيلي از اعتقادهايي كه در كودكي، توسط اطرافيان ما، به ما داده شده، مفيد و مثبت بوده اند اما وقتي بزرگ مي شيم ديگه اون ها اعتقاداتی زايد مي شوند كه مانع تحقق آرزوهاي ما خواهند شد. مثلا اعتقاد به اين كه به غريبه ها اعتماد نكن براي يك بچه اندرز خوبي بوده اما براي يك بزرگسال، تنهايي و انزوا رو به بار مياره.
يا اعتقادي مثل پسر نبايد گريه كند. مرداني را مي آفريند كه احساس خود را پنهان مي كنند. يا اعتقاد به دختر نبايد از درخت بالا برود. زني را مي آفريند كه مي ترسد، قدرت جسماني خودش را بروز بدهد اگه در كودكي به ما آموخته باشند كه همه اش تقصير خودمه حالا در بزرگي مدام احساس گناه مي كنيم. اگه اوضاع و شرايط كودكي باعث اين اعتقاد در ما شده باشه كه هيچ كس دوستم نداره در اين صورت حتما اگر در بزرگي دوست يا رابطه اي وارد زندگيمون بشه، دوامي نخواهد داشت. اگه در كودكي آموخته باشيم كه هميشه اول بايد ديگران رو مد نظر داشت ممكنه در بزرگي بتونيد نقش اعجاب انگيزي در حل مسايل ديگران داشته باشيد اما نتونيد براي خودتون موفقيتي رو به بار بياريد.
تمرين
از خودتون بپرسيد چه انديشه هايي در سرم مي گذرد، كه مشكلات فعلي من را آفريده است؟
اگه جواب رو نمي دونيد، وحشت نكنيد. كافيه چند بار، مدت زماني آروم بنشينيد و اين سوال رو در سكوت و آرامش از خودتون بپرسيد، خرد دروني شما كم كم جواب رو به شما خواهد داد. اما با خودتون صادق باشيد و از جواب هايي كه مخالف ميلتون هست، وحشت نكنيد. به اين تمرين مي گند: تمرين آزمودن انديشه ها.
بعداز يافتن انديشه هايي كه باعث شرايط بيروني زندگيتون شده اند، جلوي آينه، تكرار كنيد:
من مي خواهم كه اين انديشه هاي منفي به نيستي
ازلي خود برگردند يعني به همان جايي كه از آنجا آمده اند.
من اقتدار دنياي خودم هستم، من به همان چيزي خواهم رسيد
كه اكنون انديشيدن به آن را بر مي گزينم.
بعد از اين تمرين مراقبه كنيد تا هر وقت انديشه هاي منفي در مورد خودتون به ذهنتون مي آيد، يا به محض اينكه متوجه شديد، كلام شما ذره اي سيماي منفي داره، بي درنگ جمله خودتون رو قطع كنيد و به اون فكر بگيد: برو بيرون . ( اين مثل همون تمرين بعدي است كه قبل آموزش داده بودم.)
5 _ تمرين داشتن اشتياق براي دگرگوني:
خوب، پس تا حالا بايد متوجه شده باشيم كه هر اتفاق بيروني به خاطر وجود يك سري چيزها در درون خود ماست. پس اگه مي خوايم دنياي بيرون رو تغيير بديم بايد اول درون خودمون رو تغيير بديم. اما بيشتر ما در مقابل اين حرف موضع مي گيريم و اون رو رد مي كنيم. مي دونيد چرا؟ چون همون انديشه هايي كه در درون ما به صورت اعتقاد در اومدن و دلشون مي خواد همچنان در نيمۀ تاريك ما پنهان بمونند، باعث ايجاد مقاومت در برابر دگرگوني مي شوند.
راههاي مقاومت در برابر دگرگوني:
لوئيز هي در درس هاي شفاي زندگي مي گه:
ما مقاومتمون در برابر دگرگوني رو بشكل هاي مختلف نشون مي ديم تا يه جوري خودمون رو از تغيير دادن خودمون نجات بديم.
1- ممكنه بگيم اين نگرش احمقانه است، يا زيادي ساده لوحانه است، شايد حتي از فكر اينكه براي تغيير دنيامون بايد خودمون رو تغيير بديم، دچار خشم بشيم، يا احساس بي صبري بهمون دست بده
2- يا براي شروع تمرينات امروز و فردا كنيم. ( مسامحه كردن كه در خيلي از ما هست.)
3- يا شروع كنيم به ساخت فرضياتي مثل اينكه به هر حال فايده اي نداره. ديگران منو نمي فهمند يا اينكه وضع من فرق مي كنه يا اينكه هيچ كس ديگه اي اين كار رو نمي كنه يا...
4- يا به سراغ يه سري اعتقادات بريم كه به ما كمك مي كند تا مجبور به پذيرش دگرگوني در خودمون نشيم، مثل اينكه به وقتي كه مي گيره، نمي ارزه. يا اين كار تو خانواده من مرسوم نيست يا...
5- گاهي هم اقتدارمون رو به ديگران مي ديم و مي گيم من منتظر طالع سعد هستم. (بخت فرخنده، طالع خجسته، اقبال) تا حالا بخت با من يار نبوده. يا ديگران نمي گذارند كه من عوض بشم. يا اول ديگران بايد عوض بشوند يا...
6- يا از يك سري عقايدي كه دربارۀ خودمون داريم، به عنوان بهانه هاي محدود كننده براي مقاومت در برابر دگرگوني استفاده مي كنيم مثل من زيادي براي اين كار پيرم، يا تنبلم، يا زيادي در گيرم، يا زيادي جدي هستم، يا خلاصه زيادي يك چيزي هستم كه نمي گذاره تغيير كنم.
7- يا از روش هاي به تاخير انداختن استفاده كنيم مثلا بگيم فكر خوبيه اما الان كه وقت انجامش رو ندارم. يا فردا بگذره، بعد شروع مي كنم يا...
8- يا از روش تكذيب استفاده كنيم و بگيم من كه ايرادي ندارم كه بخوام عوض بشم. يا فايده عوض شدن چيه؟ مگه مي شه با عوض كردن خودم دنيا رو تغيير بدم؟ يا..
9- يا براي فرار خودمون از تغيير نتيجه مي گيريم كه اول بايد فلاني و فلاني رو تغيير بدم تا همه چي درست بشه. پس همينجا خواهش مي كنم فعلا دوستانتون رو به حال خودشون بگذاريد. اغلب وقتي ما بهرۀ زيادي از چيزي مي بريم مي خوايم ديگران رو هم در اون سهيم كنيم اما ممكنه زمان و مكان ديگران، هنوز نرسيده باشه پس به جاي گير دادن به تغيير ديگران از خودمون شروع كنيم.
بهر حال ما مقاومتمون در برابر تغيير رو به شكل هاي مختلف نشون مي ديم. اما بيشترين عاملي كه باعث مقاومت ما مي شه ترس از ايجاد تغييره.
تمرين
جلوي آينه بايستيد. خودتون رو نگاه كنيد و بگوئيد:
من مشتاقم كه عوض بشوم
بعد ببينيد كه چه احساسي به شما دست مي ده. اگه مردد هستيد يا مقاومت به خرج مي دهيد، از خودتون دليلش را بپرسيد و ببينيد به چه اعتقاد كهنه اي در درونتون چسبيده ايد كه مانع دگرگوني شماست؟
اما يادتون باشه تفاوت الان شما با قبلا بايد در اين باشه كه حالا اصلا خودتون رو براي تغييراتي كه در خودتون لازم مي دونيد، نبايد سرزنش كنيد. شما بايد با آسودگي تغييرات رو بپذيريد. پس دوباره مقابل آينه بايستيد و عميقا به چشمان خودتون نگاه كنيد و گلوي خودتون رو با دست لمس كنيد و ده بار با صداي بلند بگوئيد:
من مشتاقم كه هر گونه مقاومت را كنار بگذارم
نكته:
تاكيد دارم كه موقع اين تمرين گلوتون رو با دستتون لمس كنيد. اين بخاطر ويژگي هاي چاكراي پنجمه كه در گلو ي ما وجود داره و دگرگوني ها مربوط به اون هستند. (اما اجازه بديد از اين مسايل بعد از ورود به مبحث چاكراها صحبت كنيم.)
نكته:
چرا اين كار ها رو بايد جلوي آينه انجام داد؟
_ چون ما در كودكي بيشتر پيام هاي منفي اي را كه الان به صورت انديشه هاي درونيمون در آمده اند، از كساني گرفته ايم كه مستقيم به چشمان ما نگاه كرده اند و به ما پيام منفي داده اند.
و مهم تر اينكه آينه احساس هايي را كه دربارۀ خود داريم، باز مي تاباند. بهرحال...وقتي جلوي آينه از اشتياقتون براي تغيير حرف بزنيد، متوجه نوع مقاومتي كه در شما وجود داره مي شيد. نگران نباشيد.
به قول لوئيز هي هر واكنشي كه احساس كنيد، نشانۀ اينه كه پيشاپيش در فرايند شفا قرار گرفته ايد، هر چند شفاي كامل هنوز انجام نشده، اما فرايند تغيير (شفا) از لحظه اي آغاز شده كه دربارۀ عوض شدن انديشيده ايم. فقط مراقب باشيد مقاومتتون شما رو از انجام تمرينات دگرگوني باز نداره.
آموزش زندگی با تفکر مثبت جلسه بیست ششم
آموزش زندگی با تفکر مثبت جلسه بیست هشتم
خدايا،
كمكمان كن تا مشتاقانه دگرگوني ها را بپذيريم
