سلام به دوستان عزیزی که همراه ما هستند، از جمله دوستانی که کارگاه آموزشی ما را دنبال می کنند و به ما انرژی می دن که هر روز بهتر و بهتر باشیم.
شعار من از ابتدای شروع به تحصیل در مکتب توانگری این بود که هر روز باید یک چراغ دیگه در خانه ای دیگه روشن کنیم، و هر چراغ، آشنا کردن یک هموطن با راه و روش ساختن دنیایی زیبا و شاد کردن دل خودش و خانواده اش هست و تصور کنید که هر چراغ روشنی، خودش منبعی باشه برای روشن کردن چراغ شادی یک فرد دیگه و... حاصلش می شه یک ایران خوش فکر، یک ایران درخشان در پیشانی دنیا، یک ایرانی که شعارش می شه:
یا راهی خواهم یافت، یا آنرا خواهم ساخت
ایرانی سوار بر سرنوشت خودش. و از اونجایی که اعتقاد قلبی من این هست که:
هر روز زندگیم از هر جهت بهتر و بهتر خواهد شد
به یاری خدا و کمک خودش همت اینکار راکسب کردم.
شکر خدای مهربان را که خطاهای زندگیم را در
جهت خیر و نفع همگان به خیر و برکت مبدل ساخت.
اما بریم به بیست و ششمین جلسه از کارگاه آموزشی خودمون و در ادامه به بحث شیرین و مهم خانه تکانی ذهنی.
خانه تكاني ذهني کتاب اول
يكي از مهم ترين درس هاي ذهني رو شروع مي كنيم به نام تولد دوباره كه در بعضي ازكتاب هاي ذهني اون رو به نام خانه تكاني ذهني معرفي مي كنند.
تولد دوباره همون شيوه هاي كاربردي دوست داشتن خويشتن هست كه من توي فصل قبل توضيح دادم كه چرا از اهميت زيادي برخورداره.
يه داستان واقعي:
يه جمعي به كريستف كلمب گفتند كشف آمريكا كه كاري نداشت. ما هم مي تونستيم اين كار رو انجام بديم. كريستف كلمب يه تخم مرغ پخته رو كه براي خوردن جلوشون بود، داد دستشون و گفت كدومتون مي تونه اون رو، روي ميز واستونه؟
هيچ كس نتونست اين كار رو بكنه. كريستف كلمب، ته تخم مرغ رو كوبيد روي ميز. در نتيجه ته تخم مرغ صاف شد و روي ميز ایستاد.
اون وقت به اونها گفت: اين راهشه بله. انجامش كاري نداشت اما اين كه راهش رو پيدا كني و انجامش بدي، مهم بود. اگر چه راهش خيلي هم ساده و پيش پا افتاده باشه.
نتيجه اي كه مي خوام از اين داستان بگيريم اينه كه تمرين ها و راه هاي دوست داشتن خود ممكنه به نظرتون خيلي ساده و پيش پا افتاده بياد، اما انجامش بديد. چون فقط با انجام دادن اونها، به نتيجه مي رسيد نه با خوندن.
_ چرا به تمرينات دوست داشتن خود مي گيم تولد دوباره؟
وقتي ما دنيا اومديم، از روی فطرت مي دونستيم كه عالي و بي همتا هستيم. يه نوزاد وقتي گرسنه مي شه، حق خودش مي دونه كه شير بخوره و اگه اون رو ازش دريغ كنند، بدون احساس گناه فرياد سر مي ده. حتي يه كودك خردسال كه هنوز به زورِ بايدها و نبايدها تغييرش نداده ايم، خوب مي دونه كه چي رو دوست داره. دلش مي خواد چي بخوره. چي كار كنه. و ...
و با تمام وجود از كارهايي كه مي كنه لذت مي بره و هرگز هم خودش رو شماتت نمي كنه.
_ اين مائيم كه به زور يادش مي ديم خودش رو براي بعضي كارها شماتت كنه
_ما همون نوزاد كامل و بي همتائيم، اما با بزرگ شدن، كم كم تبديل شديم به انساني كه مشكلاتي داره. انساني كه فكر مي كنه تا اندازه اي بي ارزشه و اونقدر كه بايد، خوب نيست.
بنابراين تمرينات دوست داشتن خود، مثل "تولدي دوباره" مي مونه كه ما رو به اصل خودمون بر مي گردونه. به همون موجودي كه خداوند چون دوستش داره، اون رو خلق كرده. اما آيا الان به راحتي و صد در صد، كامل، مي تونيم جلوي آينه بایستيم و توي چشم هامون نگاه كنيم و به خودمون بگيم، من خودم رو دوست دارم چون خداوند من رو با تمام وجودش، دوست داره؟.
مي دونم كه اگه با خودمون صادق باشيم، ممكنه نتونيم اين تمرين رو به راحتي انجام بديم. پس لازمه كه يك تولد دوباره داشته باشيم.
_ چرا به تمرينات دوست داشتن خود مي گيم خانه تكاني ذهني؟
لوئيز هي مي گه:
اگه بخوايد اتاقي رو تميز كنيد، هر چي توي اون هست، در مياريد و مورد سنجش قرار می دید. يعني به بعضي چيزها با علاقه نگاه مي كنيد و گرد و خاكش رو مي گيريد و برقش مي اندازيد و بعد دوباره مي گذاريدش سرجاش. بعضي چيز ها به تعمير احتياج دارند پس تعميرشون مي كنيد. بعضي چيزها هم از كار افتاده هستند و ديگه نمي تونيد ازشون استفاده كنيد، پس با خيال
راحت اون ها رو دور مي ريزيد. دوست داشتن كامل خود مستلزم بيرون ريختن همه فكر ها و عقايد كهنه و خرابي هست كه باعث مي شه خودتون رو بي ارزش بدونيد.
يعني يه خونه تكوني ذهني. پس با همون آرامشي كه بعد از خوردن غذا، خرده هاي اون رو جمع مي كنيم و دور مي ريزيم، بايد بتونيم ذهنمون رو هم خونه تكوني كنيم. با آرامش و بدون عصباني شدن.
لوييز هي می گه از خودتون سوال كنيد:
آيا من حاضرم براي تهيه شام امشب، در زباله هاي ديشب خود، دنبال غذا بگردم؟
پس چطور مي تونم با جستجو در آشغال هاي كهنه ذهني، تجربه هاي فرداي خودم رو بيافرينم؟
1 _تمرين پذيرش دگرگوني خود:
يك گل سرخ رو بگذاريد جلوتون و به اون فكر كنيد. از لحظه اي كه غنچه است تا زماني كه مي شكفه و حتي لحظه اي كه گلبرگ هاش مي ريزه. هميشه زيبا و كامله و همواره در دگرگوني.
پس با خودتون مدام تكرار كنيد:
من خودم را براي همه چيز مي بخشم
چون در هر زمان به بهترين كاري كه از دستم بر مي آمده سرگرم بوده ام
اين جمله رو بر روي ورقه اي بارها و بارها بنويسيد. بعد اون رو آتش بزنيد. (يادتون باشه هيچ وقت خاكستر دست نوشته هاتون رو در سطل آشغال نريزيد، بلكه اون رو در مجرايي كه آب ازش عبور مي كنه، بريزيد. من تبديل انرژي به انرژي هاي برتر بوسيله آتش زدن رو قبلا گفته ام.
اين كار رو مثل يك مراسم باشكوه انجام بديد. لباس خوب بپوشيد و اگه دوست داريد، عود روشن كنيد يا اسفند. (كه هر دو از بين برندۀ انرژي هاي منفي هستند) و موسيقي بگذاريد. فراموش نكنيد، اين يك مراسم باشكوهه. چه مراسمي باشكوهتر از مراسمي مي تونه باشه كه شما (شمايي كه بي همتا و عالي هستيد و به همين دليل هم توسط خداوند، خلق شديد) خودتون رو ببخشيد و بپذيريد؟
2 _ تمرين پيامهاي منفي:
يك كاغذ بزرگ برداريد و روي اون همۀ پيام هاي منفي اي رو كه دربارۀ خودتون تا به حال شنيديد، بنويسيد. اول همۀ نقاط ضعفتون كه پدر و مادرتون در كودكي به شما گوشزد كردند رو بنويسيد.
بعد به سراغ آدم هاي دورتر، مثل بستگان، دوست ها، آشناها و غريبه ترها بريد. فكر كنيد و هر چيزي رو كه به عنوان نقاط ضعف به خاطرش ازتون ايراد گرفتند بنويسيد. اون ها درباره قيافۀ شما، نوع حرف زدنتون، زندگيتون، كارهاتون، ميزان پولتون، استعدادها و فكر هاتون چي گفتند؟
براي اين تمرين وقت بگذاريد تا كم كم همه چيز رو بياد بياريد.
حالا اين برگه ها حاوي انديشه هايي هستندكه ممكنه شما به مرور زمان در خودتون پذيرفته باشيد و باورشون كرده باشيد. اينها
انديشه هاي مخربي هستند كه بايد از هوشياري خودتون حذفشون كنيد چون همين ها باعث شدند فكر كنيد كه به اندازه كافي خوب نيستيد.
اين تمرين رو بارها و بارها انجام بديد. هر وقت چيز جديدي به ذهنتون رسيد دوباره اون رو بنويسد فكر كنيد آيا اين پيام هاي منفي، چيزهايي هستند كه شما اون ها رو به عنوان نقاط ضعف خودتون مي پذيريد يا اينكه فكر مي كنيد فقط نظر ديگران هست و اگر هم اونها رو پذيرفتيد آيا در اثر تلقينات ديگران نبوده؟
دوباره براي خودتون يك مراسم باشكوه بگيريد. يه خودكار قرمز برداريد و جلوي اون ايرادها بنويسيد اينها اعتقادات من دربارۀ خودم نيست پس من با خط زدن اون ها، براي هميشه اون ها رو از باورهاي خودم خارج مي كنم من مسئول عقايد اشتباه و غلط ديگران نيستم. بعد تك تك اونها رو خط بزنيد. حالا مي تونيد با خيال راحت اين برگه ها رو پاره كنيد. از پاره كردن تك تك اونها لذت
ببريد و احساس كنيد كه با پاره كردن هر كدوم اونها، اون باور در شما هم از بين مي ره. اين خرده كاغذ ها رو حتما توي سطل آشغال بريزيد.
3_ تمرين بخشيدن خانواده:
حتما بعد از تمرين قبل، اين تمرين رو انجام بديد.
شايد بعد از به ياد آوردن اينكه چه پيام هاي منفي اي از ديگران، خصوصا پدر و مادر، دريافت كرديد، انگشت نشانه خودتون رو به سمتشون بگيريد و بگيد: بله، تو مقصري كه به من قبولوندي كه نمي تونم خوب و كامل باشم
قانون مهم
فراموش نكنيد كه سر زنش و ملامت ديگران، مطمئن ترين راه براي چسبيدن و جدا نشدن از مشكل هست. اگر از ديگران بخواهيد كه عالي و بي نقص باشند، ناخودآگاه از خودتان هم مي خواهيد كه بي نقص و كامل باشد. و به اين ترتيب تا آخر عمر نمي توانيد خود را واقعا دوست بداريد. هر گاه ديگري را سرزنش كنيم، به اين معناست كه مسئوليت خودمان را به عهده نگرفته ايم.
فراموش نكنيد همه كساني كه با دادن اون پيام هاي منفي به شما آزارتون داده اند، خودشون هم همان قدر هراسان و حاكي از درماندگي بودند كه اكنون شما هستيد. اون ها تنها مي توانستند چيزهايي را به شما بياموزند كه خودشان آموخته بودند و تجربه كرده بودند. براي رهايي خودتون از سرزنش ديگراني كه مدام شما رو سرزنش كردند، بايد يه مقداري اطلاعات به دست بياريد.
اگه امكانش هست سعي كنيد دربارۀ كودكي پدر و مادرتون و كساني كه سرزنشتون مي كردد ، اطلاعاتي به دست بياريد. اگه نمي شه، از تصور کردن استفاده کنید و فكر كنيد كه اونها چطور كودكي اي مي تونستد داشته باشد؟
اون ها چطور سرزنش هايي رو در كودكي هاشون مي تونستند شنيده باشند؟.. .
مي بينيد. اون ها بيشتر از اونچه كه خودشون داشته اند كه نمي تونستند به شما هديه بدهند. پس به خودتون بگيد:
آنها خود قربانيان، قربانياني ديگر بوده اند
پس قابل بخشش هستند
پس حالا تمرين بخشايش رو براي خانواده و تمام كساني كه به شما پيام هاي منفي دادند،انجام بديد.
(تكنيك تمرين بخشايش در پست هاي قبليم موجوده)
آموزش زندگی با تفکر مثبت جلسه بیست پنجم
آموزش زندگی با تفکر مثبت جلسه بیست هفتم
خدايا
مرا بهترين آفريدي پس ياريم كن تا
بهترين باشم و بهترين بودن خود را بپذيرم
