کارگاه آموزش زندگی با تفکر مثبت 32
سلام نکته خیلی مهم راجع به این پست:برای درک مفاهیم و استفاده مطلوب توصیه اکید دارم ابتدا قسمت اول (لینک در انتهای همین پست) را مطالعه بفرمائید.
همانطور که در ابتدای قسمت اول خدمت بزرگواران عرض کردم این مطلب در راستای کارگاه آموزش زندگی با تفکر مثبت هست ولی به دلیل اهمیت مطلب و نقش اون در حال و روز این روزهای مردم کشور عزیزمون ایران و چهره های گرفته و غمناکی که هر روز با اون مواجه می شویم لازم دیدم زودتر به اون بپردازم چون من راجع به خودم و خیلی اطرافیانم این موضوع را صادق دیدم و شما هم با رسیدن به دلایل بیماری ها خواهید دید که چقدر این مطلب می تونه به درمان بیماری های شما کمک کنه و با اون می تونید مسائل روزانه خود و اطرافیانتون رو برطرف کنید.
یکی از قوانین توانگری (که در ادامه کارگاه تفکر مثبت به اون می رسیم ) دوست داشتن خود هست که مي گه:
با محبت به پيام هاي تن خود گوش كنید.
پیام های بدن و شفای تن قسمت دوم
معده:
همۀ عقايد و تجربه هاي تازۀ ما رو هضم مي كنه. وقتي معده درد دارید از خودتون بپرسيد معدۀ شما چه چيز يا چه كسي را نمي پذيرد؟ چه چيزي دل و رودۀ شما را به هم مي زند؟ ناراحتي هاي معده نشانۀ آن است كه نمي دانيم چگونه تجربهۀ تازه اي را هضم كنيم و از آن مي ترسيم. ( در آغازي كه هواپيما اختراع شد تعداد بسيار زيادي از مردم به هنگام پرواز از كيسه هاي تهوع استفاده مي كردند، چون هضم اين تجربۀ جديد براي آدم ها سخت بود. اما الان تعداد كساني كه از كيسه هاي تهوع در هواپيما استفاده مي كنند خيلي نادره چون انسان ها توانستند انديشه پرواز را هضم كنند.)
زخم معده:
علامت بارز ترس مفرط از اينكه براي پدر، مادر، دوست، همسر، رئيس، و خودمان به اندازۀ كافي خوب نيستيم. آنچه هستيم، دل و روده ما را به هم مي زند و تاب تحملش را نداريم. براي جلب رضايت ديگران پدر خودمان را در مي اوريم. كساني كه خود را تائيد مي كنند و دوست دارند، هرگز زخم معده نمي گيرند.
اندام هاي تناسلي:
نمايانگر زنانگي و مردانگي ماست. هرگاه از زن بودن يا مرد بودن خود احساس آسودگي نكنيم و جنسيت خود را طرد كنيم و تن خود را ناپاك و مأمن گناه بدانيم، معمولا در اين ناحيه دچار مشكل مي شويم.
ناراحتي هاي مثانه و مقعد و پروستات و اندام هاي تناسلي به اعتقادهاي تحريف شده ما درباره جنسيت و رابطه جنسي بر مي گرده. ما كبد يا چشممان را كثيف و گناهكار نمي دونيم پس چرا چنين انديشه اي را در بارۀ اندام هاي تناسلي بر مي گزينيم؟ ( بخش عمده اي اين تفكر به آموزش هاي غلط والدين ما بر مي گرده ) همه اندام هاي بدن ما بر حسب وظيفه اي كه انجام مي دهند، عالي و زيبا و بهنجار هستند.
لوئيز هي از كساني كه ناراحتي هاي جنسي ( ناتواني جنسي، سرد مزاجي، عوارض پيش از عادت ماهانه بانوان، و...) دارند مي خواهد كه به اندام هاي تناسلي شان با محبت و سپاس فكر كنند و بپذيرند كه رابطه جنسي شگفت انگيز است و خداوند عالم همانطوركه چشم را براي ديدن و گوش را براي شنيدن خلق كرده اين اندام ها را براي لذت بردن درست و زاد و ولد خلق كرده است.
او مي گويد: اگر موقع شنيدن و خواندن اين مطلب دچار احساس خجالت يا گناه يا خشم مي شيد، از خودتون بپرسيد كه چرا بخشي از وجودم را انكار مي كنم كه خداوند آن رابراي من ساخته است؟
ناراحتي هاي تناسلي در زنان معمولا به زخم خوردن از يك رابطۀ عاشقانه مربوط مي شود. درد پروستات در مردان از ترس كاسته شدن نيروي مردانگي و بي ارزش دانستن خود وگاهي بغض به همبستر ناشي مي شه.
سرد مزاجي به خاطر اين اعتقاده كه لذت بردن از تن درست نيست. بيماري هاي آميزشي در بيشتر موارد از احساس گناه جنسي ناشي مي شه. تاول هاي دستگاه تناسلي زماني بروز مي كنه كه از نظر عاطفي هيجان زده يا آزرده ايم.
نياز به چند همبستر داشتن كه در مردان بيشتره، به دليل نياز براي اثبات ارزش خود است. بسياري از اين قبيل مردان، رابطۀ جنسي را نه براي لذت، بلكه براي ارضاي نياز ژرف خود براي حرمت به خويشتن مي خواهند. به همين دليله كه تمرينات دوست داشتن خود همه اين مسايل را حل مي كند.
روده ها:
درد روده ها نمايانگر عدم توانايي ما براي رها كردن است، رها كردن چيزهايي كه به آن نياز نداريم حتي اگر افرادي كه يبوست دارند، به راستي خسيس نباشند، معمولا اعتماد ندارند كه هميشه به اندازۀ كافي خواهند داشت. به روابط كهنه اي مي چسبند كه برايشان رنج مي آفريند. مي ترسند لباس هايي را كه سالها در گنجه مانده دور بريزند مبادا كه روزي به آنها نياز پيدا كنند. در مشاغلي كه خفه شان مي كند باقي مي مانند يا هرگز براي تفريح خود خرج نمي كنند تا پولي براي روز مبادا كنار بگذارند.
پاها:
ما را در زندگي به پيش مي رانند. ناراحتي هاي پا معمولا نشان دهندۀ آنست كه از پيشروي در مسيري خاص مي ترسيم. ران هاي بزرگ و چاق علامت آكنده بودن ازنفرت هاي دوران كودكيست. وقتي نمي خواهيم كاري را انجام بدهيم، ناراحتي هاي جزئي تر پا را مي آفرينيم. واريس نمايانگر ماندن در شغل يا مكاني است كه از آن نفرت داريم .رگ ها توانايي حمل شادماني را از دست مي دهند. آيا شما به مسيري مي رويدکه مي خواهيد؟
زانوان:
درد زانوان، با انعطاف پذيري ارتباط مي يابد. زانوان نمايانگر خم شدن و زانوزدن و غرور و خودپسندي و سر سختي و لجاجت هستند. معمولا به هنگام پيش رفتن مي ترسيم كه مبادا زانوان ما خم شوند و انعطاف ناپذير مي شويم. اين ترس، مفاصل را سفت و سخت مي كند. مي خواهيم به پيش برويم اما نمي خواهيم راه هاي خود را عوض كنيم. شفاي درد زانوان به درازا مي كشد چون به خود پسندي ما كه ريشه دار و عميق است بر مي گردد. دفعۀ بعد كه زانويتان درد گرفت از خودتان بپرسيد كجا خود را محق پنداشته ايد و كجا نپذيرفته ايد كه به چيزي خلاف ميلتان تن بدهيد؟ سر سختي را دور بي افكنيد و بگذاريد رها شود. براي رهايي از درد زانو بايد انعطاف پذير باشيم.
كف پا:
به فهم و شعور ارتباط مي يابد. ادراكي كه از خود و از زندگي و گذشته و حال و آينده داريم.
پوست:
نمايانگر فرديت ماست. ناراحتي هاي پوستي معمولا به اين معناست كه احساس مي كنيم فرديت ما به طريقي مورد تهديد قرار گرفته است. احساس مي كنيم كه ديگران بر ما اقتدار و سلطه دارند. پوست نازك هستيم، توي جلد ما مي روند، احساس مي كنيم پوست ما را درسته مي كنند، و.. اعصاب ما درست زير پوستمان قرار دارد. يكي از سريع ترين راه هاي شفاي ناراحتي هاي پوستي اين است كه هر روز بارها در ذهن خود بگوئيد: من خود را تائيد مي كنم و با اين كلام، اقتدار خود را دوباره به دست بگيريد.
بي اشتهايي و اشتهاي مفرط:
نشانه نفي زندگي خود و صورت شديد انزجار از خويشتن است. خوراك اصلي ترين و اساسي ترين سطح تغذيه است. چرا به خود خوراك نمي رسانيد؟ چرا مي خواهيد خود را مجازات كنيد؟ چه چيز هولناكي در زندگي تان مي گذرد، كه مي خواهيد يكسر خود را از آن خلاص كنيد؟ نفرت از خود باعث بي اشتهايي يا اشتهاي مفرط مي شود. هر دو گونه هايي از مجازات خود هستند به اين خاطر كه فكر مي كنيم دوست داشتني نيستيم و اگر به گونه ديگري بوديم دوستمان داشتند.
آرتروز (ورم مفاصل):
مرضي ناشي از الگوي انتقاد بي وقفه است. نخست انتقاد از خود و بعد انتقاد از ديگران. كساني كه آرتروز دارند، قرباني كمال گرايي هستند .نياز به اينكه در همه وقت و هر شرايطي كامل باشند. آيا شما كسي را در اين سياره مي شناسيد كه كامل باشد؟ چرا معيارهايي براي خود تعيين مي كنيم كه به ما مي گويد براي اينكه پذيرفتني شويم بايد ابر مرد يا ابر زن باشيم؟ اين بيان افراطي ناشي از اين حس دروني است كه آنقدر كه بايد خوب نيستم.
آسم:
لوئيز هي آسم را محبت محبوس در دل مي نامد. آسم ناشي از اين احساس است كه حق نداريد براي خود نفس بكشيد. كودكان مبتلا به تنگي نفس معمولا وجداني شديدا بيدار دارند و از هر چه در محيط زندگيشان نادرست به نظر مي رسد احساس گناه مي كنند. نخست احساس بي ارزشي و سپس احساس گناه و آنگاه نياز به مجازات خود.
جوش و كورك و دمل و سوختگي و بريدگي و هرگونه تب و زخم و جراحت و التهاب و تورم:
جملگي نشانۀ خشم هستند. هر اندازه در سركوبي خشم بكوشيم، راه نشان دادن خود را پيدا مي كند. جوش و خروشي كه مي آفريند بايد بارها رها شود و بيرون بريزد. مي ترسيم خشم ما دنيايمان را خراب كند، حال آنكه كافيست با گفتن اينكه من ازاين مسئله خشمگينم خشم خود را آزاد كنيم. البته هميشه نمي توانيم اين را به رئيسمان بگوئيم. اما مي تونيم به رختخواب خود مشت و لگد بزنيم يا در اتومبيل خود جيغ بكشيم يا از روش چماق زدن استفاده كنيم. ( قبلا ياد داده ام) اينها راه هاي بي آزار جسماني براي رها كردن خشم هستند.
اشخاص معنوي اغلب معتقدند كه نبايد خشمگين شد. خيلي از دوستان فكر مي كنند اين تمرينات ذهني براي اينه كه ما هرگز خشمگين نشيم. البته همۀ ما در حال كوشش براي زماني هستيم كه ديگران را براي احساسات خود سرزنش نكنيم. اما تا موقعي كه به اين حس نرسيديم، سالم تره كه احساس اون لحظۀ خشم رو تصديق كنيم و بعد از راه هايي كه گفته شد، اونها رو خالي كنيم.
سرطان:
ناشي از نفرت دراز مدت است كه آنقدر آن را در خود نگه مي داريم تا سرانجام تن را بخورد. گاه رويدادي در كودكي، حس اعتماد را از بين مي برد. اين تجربه هرگز فراموش نمي شود و شخص با حس دلسوزي به حال خود زندگي مي كند و ايجاد روابط دراز مدت پر معنا را دشوار مي يابد. به علت نظام اعتقادي خويش، زندگي به نظرش رشته اي از نوميدي ها مي آيد. احساس درماندگي و بيچارگي و فقدان در انديشه اش نفوذ مي كند و سرزنش ديگران براي مشكلاتش، آسان تر مي شود. مبتلايان به سرطان از خود بسيار انتقاد مي كنند.
لوئيز هي آموختن دوست داشتن و پذيرش خود را ،كليد شفاي سرطان ها مي داند. (قبلا هم گفته بودم كه خود او سرطان لاعلاج اندام تناسلي خودش را با همين روش به طرزي معجزه آسا شفا داد و از اون پس در صدد آموزش اين روش بر اومد و هزاران بيمار سرطاني و ايدزي در موسسات هي كه در سراسر دنيا وجود دارند، از اين روش شفا يافته و مي يابند.)
اضافه وزن:
نمايانگر نياز به حمايت است. مي خواهيم خود را در برابر آزارها و تحقيرها و انتقاد و و استفاده و جنسيت و مسايل جنسي و ترس از زندگي به صورت عام و خاص و هر چيز ديگر که خود بر مي گزينيم، حمايت كنيم. پيكار با چربي اضافه بدون از بين بردن ريشۀ اصلي،بي فايده وبرگشت پذيره.دوست داشتن و تائيدخود، اعتماد به فرايند زندگي و احساس ايمني، بهترين رژيم هاي غذايي هستند. از انديشه هاي منفي بپرهيزيد تا اضافه وزن خودش از بين بره. خيلي از بچه ها مسئله شان هر چي كه باشه، پدر و مادرشون توي دهنشون غذا مي چپونند. اينها وقتي بزرگ مي شند، به محض روبرو شدن با مشكل، جلوي يخچال باز مي ايستند و مي گويند: نمي دونم چي مي خوام! و بعد...
حمله مغزی:
نشانه تراكم لخته هاي خون در جريان مغز است، كه نمي گذارد خون به مغز برسد. مغز كامپيوتر بدنه و خون، شادي. رگها، راه هاي عبور شادي هستند. انديشۀ منفي مغز رو مي بنده و براي جريان گشوده و آزادانه محبت جايي نمي گذاره. گاه زندگي رو به راهي مي كشونيم كه به خير صلاح ما نيست. گاه حمله و ضربه مي آفرينيم تا خود را وادار كنيم كه به مسيري متفاوت بريم. از اين راه شيوه زندگي خويش را از نو باز سازي كنيم.
خشكي بدن:
نشانه خشكي ذهنه. ترس ما رو وا مي داره كه به راه هاي كهنه بچسبيم و نرمش و انعطاف پذيري خودمون رو از دست بديم. اگه معتقد باشيم كه براي انجام هر كاري فقط يك راه هست، اغلب پي مي بريم كه سفت و سخت شده ايم. ويرجينيا ساتير يكي از بهترين درمانگران مي گويد كه در پژوهشي احمقانه. پي برده است كه براي شستن ظرف (بسته به اينكه چه كسي و با چه چيزي ظرف بشورد) بيش از 250 روش مختلف وجود دارد. اگر گرۀ كار ما در اين باشد كه تنها يك راه يايك ديدگاه هست، بيشتر درهاي زندگي را به روي خود بسته ايم. پس فراموش نكنيم انعطاف پذير باشيم چون همواره مي تونيم راه هاي جديد بيابيم. توجه كنيد عدم نرمش مربوط به كدام ناحيۀ تن شماست و اون رو طبق اين ليست الگوهاي ذهني، بررسي كنيد تا بفهميد كه در كجاي ذهن خود سخت و خشك شده ايد.
تورم بدن:
نشانۀ مسدود بودن و ايستايي انديشۀ عاطفي است. ما اوضاعي را مي آفرينيم كه آزارمان مي دهد و آنگاه به اين خاطره ها مي چسبيم. تورم اغلب نمايانگر اشكهاي فرو نريخته احساس گير كردن و در تله افتادن يا سرزنش ديگران براي محدوديت هاي خودمان است. گذشته را رها كنيد و بگذاريد ذهنتون پاك بشه. از انديشيدن به اونچه كه نمي خواهيد، باز بايستيد. از ذهن خود براي آفرينش آنچه مي خواهيد استفاده كنيد آن وقت تورم هاي بدن از بين مي روند.
تومورها:
رشدهاي كاذب هستند. هدف براي حمايت از خود، يك دانه كوچك را بر مي دارد و پوسته اي ضخيم دورش مي كشد، كه ما آن را مرواريد مي ناميم. ما هم اين كار را (اما در جهت منفي) انجام مي دهيم.
ما هم آزاري كهنه را بر مي داريم و مي پرورانيم و از اون محافظت مي كنيم تا از بين نره و تا ابد باقي بمونه و در نهايت يك تومور مي سازيم. لوئيز هي تومورهايي را كه گاهي بانوان با اون روبرو مي شوند، عارضۀ او به من بد كرد مي نامد. او معتقد است زن هايي كه آزاري عاطفي مي بينند و احساس مي كنند به زنانگيشون لطمه وارد شده، دچار كيست مي شوند.
تصادفات:
فقط تصادف نيستند. مانند هر چيز ديگر زندگي، ما آنها را مي آفرينيم. لزوما نمي گوئيم: من مي خواهم تصادف كنم. نه. اما صاحب آن الگوهاي ذهني هستيم كه مي تواند تصادف را به سوي خود فرا بخواند. بعضي از مردم هميشه در معرض تصادف هستند و بعضي در هيچ حادثه اي يك خراش هم برنمي دارند (خود من دختري رو مي شناسم كه از بالاي پشت بام يه خانه پنج طبقه با سر پرت شد پائين و فقط يه جراحت مختصر برداشت. باور نكردنيه، نه؟) به هر حال، هر گونه تصادف نمايانگر خشم است. نشانۀ انبوهي از ناكامي ها به علت اين كه فكر مي كنيد اين آزادي را نداريد كه حرفتان را بزنيد. ضمنا" نمايانگر عصيان بر ضد قدرت است. آنقدر خشمگين مي شويم كه دلمان مي خواهد مردم را بزنيم. اما در عوض، خودمان ضربه مي خوريم.
به هنگام خشم از خود، احساس گناه مي كنيم و چون نياز به مجازات پيش مي آيد،تصادف بهترين راه براي ارضاي اين نياز است. گاهي احساس كنيم كه تصادف تقصير ما نيست و ما قرباني درمانده بازي سرنوشت هستيم.
تصادف اين امكان رو به ما مي ده كه براي جلب همدردي و توجه، به ديگران رو كنيم. بعد آنهم مدتي حسابي در بستر مي آسائيم و درد مي كشيم. بسته به اين كه درد در كدام ناحيۀ بدن ما باشد، مي توانيم دريابيم كه در كدام زمينه از زندگي احساس گناه مي کنيم. ميزان صدمۀ جسم، نمايانگر شدت نياز به مجازات و محكوميت است.
نتيجه گيري (شفاي تن):
طبق شيوۀ شفاي تن لوئيز هي معتقد است كه هرگونه درد، نشانۀ احساس گناه است. گناه هميشه جوياي مجازات است و مجازات درد مي آفريند. درد مزمن، ناشي از احساس گناه مزمن است كه اغلب چنان عميق مدفون شده كه ديگر حتي از وجودش خبر نداريم. ( بيم ) ( آري) ( بيماري ) در قريب به اتفاق موارد، ريشه در همان حسي دارد كه تصور مي كنيم بي ارزشيم و آنقدر كه بايد خوب نيستيم و ...بنابراين با بيماري خودمون رو مجازات مي كنيم.
بنابراين در روبرويي با هر بيماري، اين كارها را انجام بدهيد :
1 _ به ليست بالا مراجعه كني (در كتاب شفاي تن از لوئيز هي اين ليست با جزئيات بيشتري ذكر شده) و ببينيد كه در مورد شما هم صدق مي كند يا نه. اگر صدق نمي كند، آرام بنشينيد و از خود بپرسيد: كدام انديشه هايم ، مي تواند اين وضع را آفريده باشد؟
2 _ با خو د تكرار كنيد: مشتاقم آن الگوي هشياريم را كه اين وضع را آفريده، رها كنم. الگوي ذهنيی را كه بايد داشته باشيد، به عنوان جملۀ تاكيدي تكرار كنيد مثلا بگوئيد:
من به سرعت و آسان و راحت و عالي شفا مي يابم و لحظه به لحظه حالم بهتر مي شود.
اگر براي مشكلي در بيمارستان، نياز به جراحي داشتيد، تكرار كنيد: هر دستي كه در بيمارستان من را لمس مي كند، دستي شفا دهنده است و نشانگر محبت. جراحي به سرعت و عالي و آسان انجام مي شود و من همواره كاملا" راحت و آسوده ام.
3 _ دست خود را بر قسمتي كه درد دارد بگذاريد و به آن بگوئيد: من دوستت دارم و به تو كمك مي كنم تا خوب شوي. به حس هاي خود توجه كنيد نه به دردهايتان
4 _ در آرامش بنشينيد يا دراز بكشيد و مجسم كنيد (اصول اصلي مراقبه را بعدا مي خوانيم) كه عشق از قلب شما به سوي بازوان و پاها و تك تك اعضايتان جريان مي يابد.
5 _ پيشاپيش خود را در فرايند شفا ببينيد. (تجسم خلاق، كه قبلا" خوانده ايم)
دوست عزيزي كه تمرينات شفاي تن و خانه تكاني ذهني را انجام مي دهي اكنون محكوميت شما تمام شده و شما از قيد و زنجير دوست نداشتن خود رها شده ايد
هر قدمي كه در اين راه برداشته باشي ( ولو كوچك) هديۀ شادي بخش خداوند به توست براي اينكه بداني تو دوست داشتني هستي زيرا خداوند دوستت دارد من به همۀ كساني كه از اين روش به بهترين ها دست پيدا مي كنند تبريك و شاد باش مي گم و خرد لايتناهي (خداوند) رو سپاس مي گم كه من رو واسطه قرار داد تا اين دانش رو به ياد بياريد. ( چون در اصل ما همه اينها رو در درونمون مي دونيم و فقط اون ها رو فراموش كرده ايم )
پیام های بدن و شفای تن قسمت اول
کارگاه آموزش زندگی با تفکر مثبت جلسه سـی و یـکـم
کارگاه آموزش زندگی با تفکر مثبت جلسـه سی و سوم
خدايا،
تو را سپاس بيكران براي اينكه دوستمان داري.
