تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر (زیباترین شعر در وصف مادر)
چند وقت پیش بصورت خیلی اتفاقی در یکی از هزاران صفحه اینترنت ابیاتی پیدا کردم از
شادروان استاد شهریار در وصف مادر.
این بی نظیر ترین سروده ای بود که من تا امروز در وصف مادر شنیدم هر بار که برای مرتبه (شاید) هزارم این ابیات را می خونم یه بغض غریبی وجود منو می گیره و از کلمه اول تا پایان شعر اشک (بدون اختیار) چهره منو می پوشنه اینقدر زیاد که تا ساعت ها گیج و منگم و از فشار سر درد چشمام از حدقه در میاد. ای کاش ما، همه ما هیچ فرقی نمی کنه خوب باشم یا بد پسر باشم یا دختر و .... بتونیم در حد مقام مادرانمون برای اونها فرزند های حق شناسی باشیم.
برای اینکه یه زنگاری گوش های کیپ شده ما رو از غرور و خود پسندی پر کرده و امیدوارم زدوده شده بشه، برای اینکه بدونیم دنیا یرای همه ما یه روز به آخرش می رسه و فقط اسم خوب یا خدای نکرده بد از ما می مونه نیت کردم خدا همه ما رو توی راه عاشقی بیاره و من اینو توی وب باز منتشر کنم.
حالا خودت می مونی و وجدانت آیا برای پدر و مادرت فرزند کردی؟؟؟؟؟
خودت می دونی آیا چنان که باید به اونها ادای احترام ( اونهم به صورت عملی) کردی؟؟
خودت می دونی آیا عشق به روح پدر و مادرت ( چه در این دنیا و چه نه) حواله کردی یا لعنت؟
و خودت خیلی چیزهای دیگه ای را باید بدونی؟؟؟
شعر مادر تقدیم به همه فرزندانی که باید برای مادرانشان فرزندی کنند.
ای وای مادرم! آهسته باز از بغل پله ها گذشت
اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه او مرده است و باز پرستار حال ماست
ادامه شعر مادر از استاد شهریار در ادامه مطلب
