مجلس میهمانی بود
پیرمرد از جایش برخاست تا به بیرون برود اما وقتی که بلند شد، عصای خویش را بر عکس بر زمین نهاد و چون دسته عصا بر زمین بود، تعادل کامل نداشت.
دیگران فکر کردند که او چون پیر شده، دیگر حواس خویش را از دست داده و متوجه نیست که عصایش را بر عکس بر زمین نهاده به همین خاطر صاحب خانه با حالتی که خالی از تمسخر نبود به وی گفت:
پس چرا عصایت را بر عکس گرفته ای؟
پیر مرد آرام و...
سلام به دوستان خوش فکر و شاد خودم. امروز به مناسبت فرا رسیدن عید بزرگ مسلمانان علی الخصوص شیعیان جهان سخنانی از امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (ع) براتون تو این صفحه قرار می دهم امید که مثل بنده لذت ببرید.
یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و هَمی
به ابی انت و امی
۱. مردم را با لقب صدا نکنید.
۲. روزانه از خدا معذرت خواهی کنید.
۳. خدا را همیشه ناظر خود ببینید.
۴. لذت گناه را فانی و رنج آن را طولانی بدانید.
۵. بدون تحقیق قضاوت نکنید.
۶. اجازه ندهید نزد شما از کسی غیبت شود.
۷. صدقه دهید، چشم به جیب مردم ندوزید.
۸. شجاع باشید، مرگ یکبار به سراغتان می آید.
۹. سعی کنید بعد از خود ...
توی تاکسی نشسته ام، راننده از دزدی ها می گوید و رانت خواری ها و امثالهم...
پیاده که می شوم سعی می کند پانصد تومان بیشتر کرایه بردارد....
قصاب محل از مافیای گوشت می گوید و اوضاع خراب کشور و اینکه معلوم نیست عاقبتمان چه می شود... حواسم که لحظه ای پرت می شود، دویست سیصد گرم چربی، قاطیِ گوشت در چرخ گوشت می ریزد...
دوست قدیمی ام کارمند است، در تلگرام پُست های فساد مسئولین را از این گروه به آن گروه می گذارد. می گوید: روزی دو سه ساعت در اداره ـ در زمانی که باید کار مردم را انجام بدهد ـ سرش توی گوشی و تلگرام است....
کابینت ساز از کارِ دوستم زده است و پول را گرفته و فلنگ را بسته....
بقال محل اجناس تاریخ مصرف گذشته را جلوی دست می چیند،
هر وقت به اوج ناامیدی رسیدی، نزدیکترین روزنامهای که روی زمین افتاده بردار و این بار خیلی عمیقتر از هر بار به صفحه تسلیتها نگاهی بینداز.
صاحبان این چهرهها همه کسانی بودند که یک روز حسابی به سر و صورتشان رسیدهاند و بهترین لباسهایشان را پوشیدند و برای گرفتن چند قطعه عکس 4×3 به معروفترین آتلیههای عکاسی رفتند...
رفتند تا اعلام کنند وجودشان را در پای انواع تصدیقها، کارتها، گواهیها و گزینشها، تا سندی برای اعلام وجود داشته باشند...
اما در آن لحظه که دوربین عکاسی روی چهرههای ژست گرفته آنها فلاش زده، کجا فکر میکردند که همین عکس، البته مُزَین به یک نوار سیاه رنگ، اعلام آخرین حضور آنها بر صفحه زندههاست...
اما تو زندهای، من زندهام، ما زندهایم، هنوز هم دمای بدن ما ٣٧درجه است.
هنوز هم قلب ما میتپد.
هنوز هم این مهلت را داریم که بخندیم و تا گرفتن آخرین عکس، شاید هنوز هم ما فرصت داریم.
زندگی کن...
پس از زندگی لذت ببر
سواد زندگی
تصور کنید در حالی که فنجانی قهوه در دست دارید، فردی از راه میرسد و با شما برخورد کرده و باعث میشود که قهوه از فنجان بیرون پاشیده شود.
چرا از فنجانتان، قهوه بیرون ریخت؟ زیرا فنجان حاوی قهوه بود.
اگر درون فنجانتان چای وجود داشت، طبیعتا چای به بیرون میپاشید.
هر چیزی که درون فنجان باشد، همان بیرون میریزد.
بنابراین وقتی که زندگی به شما تنه میزند و باعث میشود تکان بخورید، آنچه که درون شماست، بیرون میریزد.
از خودتان بپرسید "درون فنجان من چیست؟"
وقتی که زندگی خشن میشود و به شما تنه میزند، چه چیزی از شما بیرون افکنده میشود؟
شادی، سرخوشی، شکر گزاری، آرامش و فروتنی یا خشم، تندی، ناسزا و واکنشهای خشن؟
کدامیک از درون شما به بیرون میریزد؟
انتخاب با شماست.
امروز بیایید فنجانهایمان را با شکرگزاری، بخشش، حقطلبی، عدالت و محبت به دیگران پر کنیم.
نیایش به درگاه قادر مطلق
صبح یعنى
همه شهر پر از بوی خداست
عابرى گفت:
که این مطلق نادیده کجاست؟
شاپرک پر زد و با رقص خود آهسته سرود
چشم دل باز کن
این بسته به افکار شماست
سلام صبح بخیر
****************
خدايا ....
آينهٔ قلبمان را غبار گرفته و تو را نمي بینیم.
آلودگي هاي درونمان را بشوي و ما را تطهير کن.
و ذهن و قلبي پاك به ما هديه کن.
تا تو را در همه جا و در همه چيز ببينیم
الهى، ...
من از من مى گذرم...
مثل خدا باش
خوبی دیگران را چندین برابر جبران کن.
مثل خدا باش
با مظلومان و درماندگان دوستی کن.
مثل خدا باش
عیب و زشتی دیگران را فاش نکن.
مثل خدا باش
در رفتار با همه مردم عدالت را رعایت کن.
مثل خدا باش
بدون توقع و چشم داشت نیکی کن.
مثل خدا باش
بدی دیگران را با خوبی و محبت تلافی کن.
مثل خدا باش
با بزرگواری و بینیازی از مردم زندگی کن.
مثل خدا باش
اشتباهات و بدی دیگران را نادیده بگیر و ببخش.
مثل خدا باش
برای اطرافیانت دلسوزی کن.
مثل خدا باش
مهربان تر از همه ...
مادرم مدرک پزشکی نداشت
ولی دست هایش کاری می کرد
که هزار قرص و دوا نمی کرد...
شماره نظام مهندسی نداشت
ولی از منِ ویرانه با حرف هایش
یک آدم نو می ساخت
نقاش نبود
ولی با یک کلام
لبخندی روی لب هایم می کشید
که هزار نقاش
از پسش بر نمی آمدند...
ندیده بودم توی استدیو ضبط صدا وقت بگذاره،
ولی آهنگِ صدایش...
با سلام به همه رهروان راه توانگری، امروز در ادامه مباحث خودمون در کارگاه آموزش زندگی با تفکر مثبت به بیست و هشتمین جلسه اون می رسیم و ادامه مبحث کاربردی خانه تکانی ذهنی، با ما باشید.
خانه تكاني ذهني سوم
اگه درس هاي نيمۀ تاريك رو خونده باشيد حتما بياد داريد كه يه مبحثي بود به نام تكرار شدن درس هاي زندگي و در اين مورد بود كه قوانين ذهني مي گويند كه درس هاي زندگي تو اينقدر تكرار مي شوند تا تو درسي رو كه بايد از اون بگيري، بگيري. اين درس هاي زندگي مي تونه تكرار شدن ورود يك تيپ خاصي از آدم ها در اطرافيان ما باشه يا تكرار شدن يك اتفاق يا حتي به دفعات مكرر برآورده نشدن آرزوهاي ما پس اگه مدام آرزومون به انواع و اقسام شكل ها برآورده نمي شه حتما يكي از همون درس هائي هست كه داره توي زندگي ما تكرار مي شه پس بايد درس لازم رو بگيريم تا آرزومون برآورده بشه بنابراين:
قانون 33 سيستم آرزوها
اگه برآورده نشدن آرزوتون مثل يك درس تكراري مدام داره توي زندگيتون تكرار مي شه پس بايد درس لازم رو دريافت كنيد تا اون آرزو برآورده بشه، شما مي تونيد به درس هاي نيمه تاريك رجوع كنيد و اين مبحث رو مطالعه كنيد.
حالا من مي خوام مسايلي رو كه در اين مورد در رابطه با خانه تكوني ذهني وجود داره، بهتون بگم.
يك قانون مهم:
الگوهاي مكرر، نياز هاي ما را نشانمان مي دهند
اولین روز کاری از مرداد ماه رسید و در ابتدا یه صبح به خیر عاشقانه به همه ما
الهی، صبح امروزت ز غم دور
دلت از حسرت هر بیش و کم دور
خدا یارت، نگهدارت، به هر جا
از اقبالت، دو چشم پر زِ نَم دور
نصیبت حال خوش، شادی و لبخند
لبت از ناله های دم به دم دور
************
صبح آمده غم های جهــان دور بریز
در نغمه هر پرنده ای شـــور بریز
لبخنـــــد بزن، سلام کن با گل سرخ
خورشید من، از پنجره ات نور بریز
************
صبح است دلارامم، ای حضرتِ مستانه
مضمونِ دوبیتیها، دردانهی این خانه
امروز چه خوشیُمن است صبحانه کنار تو
لبخند حلالت باد، خوش مزه ی دیوانه ...
************
