اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق می کنه.
گفت: یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه.
گفتم: چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال می شم بتونم کمکتون کنم.
گفت: دارم می میرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم می میرم دیگه.
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمی شه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی می ده.
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و درکش از خدا متفاوت از بقیه ماست.
زندگیِ خیلی ها حرکت از یک نگرانی به نگرانی بعدی ست.
لیست بلندی از نگرانی ها را پشت سر گذاشته اند اما لیست دیگری از نگرانی ها را پیش رو دارند.
در همین ساعت و همین لحظه خیلی ها هیچ مشکل و نگرانی ندارند اما نگرانی های آنها مربوط به فرداهاست،مربوط به روز موعود،مربوط به روزی ست که باید وام را تسویه کنند،مربوط به روز عمل در بیمارستان است، مربوط به روز رفتن به دانشگاه و محل کار و... اما یک پرسش:
همین الان چه مشکلی دارید؟
اگر هیچ پس به فکرش نباشید.
مطمئن باشید که اگر مشکلی در همین زمان داشتید مثلا دندان درد، همین الان برای حل آن اقدامی می کردید.
پس چرا نشستید؟
خداوندا،
حال که جانم دادی تا ببینم،
بشنوم، بگویم و بدانم،
باز منت گذار و یاریم ده تا ببینم
تمام آنچه را زیبا آفریدی.
بشنوم فریاد سکوت بی پناهان را...
بر زبان برانم آنچه تو را خشنود می سازد
و درک کنم رازهای آفرینشت را...
خدایا...
برای خوب شدن و خوب ماندن
اراده کرده ام
اما بی نهایت بال پرواز
نخواهم داشت...
پس یاریم ده تا همانی باشم که
از خلقتم بر خود ببالی...
یادت باشه...
جایی که تو دستت نمی رسه
خدا شاخه رو میاره پایین
من این صحنه رو زیاد دیدم...
از شیخ بهایی پرسیدند:
"سخت می گذرد" چه باید کرد؟
گفت: خودت که می گویی
سخت "مـی گذرد"
سخت که "نمی ماند"
پس خــُــدا را شکر که
بافتنی را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش، اما حرفش هیچ وقت از یادم نمی رود، می گفت:
زندگی مثل یک کلاف کامواست، از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم، گره می خورد، می پیچد به هم، گره گره می شود، بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی، زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود، کورتر می شود.
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید، یک گره ظریف کوچک زد، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد، محو کرد، یک جوری که معلوم نشود.
یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های، کوچک و بزرگند، همان کینه های چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد
سر و تهش را برید، زندگی به بندی بند است به نام “حرمت “ که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است.
سلام به همه دوستان عزیز و همراهان ما در راه رسیدن به شادی، سلامتی و ثروت بوسیله توانایی هایی که در خود داریم و باید از اونها استفاده کنیم، کاری که ما در این کارگاه آموزشی به اون می پردازیم.
قوانين توانگري
در ادامۀ کارگاه آمـوزش زندگی با تفکر مثبت مي ريم سراغ یک مبحث جدید و اون قوانین توانگری هست.
ما در خلال آموزش قوانين توانگري و در لابلاي اون بقيۀ قوانين سيستم آرزوها رو هم بررسي مي كنيم. شايد بعضي از شما. اين مطالب رو قبلا هم خونده و شنيده باشين اما چون قراره پله به پله جلو بريم پس بايد طبق ترتيب دروس پيش بريم. ما تا به حال 36 قانون از قوانين سيستم آرزوها رو با هم مرور كرديم.
قانون 37 اين سيستم مي گه:
براي برآورده شدن هر آرزو بايد دربارۀ آن
انديشۀ توانگر داشته باشيم
انديشۀ توانگر داشتن،
يعني رعايت كردن قوانين توانگري
قوانين توانگري خودش مبحث بسيار بزرگ و بي نظيريه كه ما اون رو با هم در چند جلسه مرور مي كنيم. ما در يادگيري قوانين توانگري از آموزش هاي كاترين پاندر زیاد استفاده مي كنيم.
اونكه در ابتدا يك منشي بيوه شكست خورده و فقير بود و حتي از پس مخارج كودك خودش هم بر نمي اومد. امروز يكي از شفا دهندهاي بزرگ به حساب مياد و يك توانگر واقعي محسوب مي شه.
روزت را به خدا می سپارم
به او که گاه و بیگاه دستانش
را بر روی قلبت می گذارد
تا طلب کنی و هدیه کند
اکنون من برایت طلب می کنم
شادی و سلامتی را مهربانی
و صبحی بخیر و زیبا را...
الهی اونقدر بخندید که صدای خندههاتون
بشه زیباترین موسیقی کائنات...
الهی از شادی اونقدر پُر بشید که سر ریزش
وقتی که در رستوران یا اماکن عمومی مقدار زیادی از دستمال کاغذی، يا صابون یا عطر رایگان استفاده می کنید، در حالی که در منزل خودتان این گونه نیستید، بدین معنا است که اگر شرایط اختلاس برای شما فراهم شود مطمئنا اختلاس می کنید.
اگر در جشن ها و بوفه ها زیاد غذا می خورید در حالی که می دانید شخص دیگری آن را حساب می کند، بدین معناست که اگر فرصت خوردن مال دیگران را پیدا کنید، این کار را انجام خواهید داد.
اگر حقوق در صف ایستادن و در صف بودن را راعایت نمی کنید، پس شما زمینه این را دارید که برای رسیدن به هدف خود از شانه دیگران هم بالا بروید.
اگر بر این باور هستید که هر چه را در خیابان پیدا کردید حق شما است، در حالی که متعلق به شخص دیگری بوده که آن را گم کرده است، پس قابلیت دزدی در شما وجود دارد.
هنگامی که به قوانین راهنمایی و رانندگی توجهی ندارید و به آن اعتنایی نمی کنید، بیانگر این است که شما زمینه تجاوز و سرکشی را دارید حتی اگر قرار باشد اشخاص بی گناهی هم در این بین صدمه ببینند.
اگر به حیوانات آزار میرسانید - سگها را به آتش می کشید - و برای کسب پول و درآمد از آزار و اذیت و کشتار حیوانات ابایی ندارید پس شما بالقوه - در قبال دستمزد و پول - توان انجام این اعمال و جنایات را با همنوع و انسانهای دیگر دارید..
آنقدر ساده نباشيد که دوباره اعتماد کنید
اگر احساس افسردگی دارید، درگير گذشته هستید.
اگر اضطراب دارید، درگير آینده
و اگر آرامش دارید، در زمان حال به سر مي بريد.
پس در لحظه زندگی کنید...
قدر لحظه ها را بدانيد
زمانی می رسد که دیگر شما
نویسندهای مشهور، در اطاقش نشسته بود تک و تنها. دلش مالامال از اندوه قلم در دست گرفت و چنین نوشت:
"سال گذشته، تحت عمل قرار گرفتم و کیسۀ صفرایم را در آوردند.
مدّتی دراز در اثر این عمل اسیر بستر بودم و فاقد حرکت.
در همین سال به سنّ شصت رسیدم و شغل مورد علاقهم از دستم رفت.
سی سال از عمرم را در این مؤسّسۀ انتشاراتی سپری کرده بودم.
در همین سال درگذشت پدرم غم به جانم ریخت و دلم را از اندوه انباشت.
در همین سال بود که پسرم تصادف کرد و در نتیجه از امتحان پزشکیاش محروم شد.
مجبور شد چندین روز گچ گرفته در بیمارستان ملازم بستر شود. ....
