روزی جوانی از پدرش پرسید: معنی حمد چیست؟
پدرش گفت:
پسرم، گمان کن در شهر میروی و سلطان تو را میبیند و سلطان بدون اینکه به او چیزی ببخشی، وزیر را صدا کرده و به تو کیسهای طلا میبخشد.
آیا تو از وزیر تشکر میکنی یا سلطان؟؟
پسر گفت:
از سلطان.
پدر گفت:
معنی شکر هم این است که بدانی هر نعمتی که وجود دارد از سلطان (خدا) است.
اگر کسی به تو نیکی میکند او وزیر است و این نیکی به امر خداست.
پس او لایق همه حمدهاست
خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک آمد،
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صميمانه به او گفت سلام...
"گل اگر خار نداشت، دل اگر بی غم بود
اگر از بهر كبوتر، قفسی تنگ نبود،
زندگی، عشق، اسارت،
همه بی معنا بود"
افرادی که منتظر می مانند
تا اوضاع و شرایط عالی از راه برسد،
هیچ وقت کاری را به انجام نمی رسانند
زمان مناسب برای اقدام به کار
همین حالاست
شکست ها و نگرانی هایت را رها کن
خاطراتت را،
نمی گویم دور بریز، اما قاب نکن به دیوار دلت
در جاده زندگی،
نگاهت که به عقب باشد
زمین می خوری
زخم بر می داری
درد می کشی...
نه از بی مهری کسی دلگیر شو
نه به محبت کسی بیش از حد دلگرم
به خاطر آنچه که از تو گرفته شده،
دلسرد مباش، تو چه می دانی؟
شاید روزی، ساعتی
آرزوی نداشتنش را می کردی
تنها اعتماد کن و خود را به او بسپار
هیچ کس تو نخواهد شد
آرامش سهم توست
خدايا
آينهٔ قلبمان را غبار گرفته و تو را نمي بینیم
آلودگي هاي درونمان را بشوي و ما را تطهير کن
و ذهن و قلبي پاك به ما هديه کن
تا تو را در همه جا و در همه چيز ببينیم
الهى
من از من مى گذرم
تو هرگز امّا از من مگذر
الهى
من از همه كس
به تو روى مى آورم
تو هرگز امّا از من روى مگردان
الهى
همه امور را به تو وا مى گذارم
تو هرگز امّا مرا به خودم وا مگذار
پادشاهی وزیری داشت كه هر اتفاقی می افتاد، می گفت:
خیر است.
روزی دست پادشاه در سنگلاخ ها گیر كرد و مجبور شدند انگشتش را قطع كنند. وزیر در صحنه حاضر بود و گفت:
خیر است.
پادشاه از درد به خود می پیچید، از رفتار وزیر عصبی شد، او را به زندان انداخت،
یک سال بعد پادشاه كه برای شكار به كوه رفته بود، در دام قبیله ای گرفتار شد كه بنا بر اعتقادات خود، هر سال یک نفر را كه دینش با آن ها تفاوت داشت، سر می بریدند و لازمه اعدام آن شخص این بود كه بدنش سالم باشد.
وقتی دیدند اسیر، یكی از انگشتانش قطع شده، وی را رها كردند.
آنجا بود كه پادشاه به یاد حرف وزیر افتاد كه زمان قطع انگشتش گفته بود: خیر است.
پادشاه دستور آزادی وزیر را داد.
وقتی وزیر آزاد شد و ماجرای اسارت پادشاه را از زبان اوشنید، گفت:
خیر است.
پادشاه گفت:
دیگر چرا؟
وزیر گفت:
از این جهت خیر است كه اگر مرا به زندان نمی بودم و زمان اسارت به همراهت بودم، مرا به جای تو اعدام می كردند
در طریقت هر چه پیش سالك آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل كسی گمراه نیست
این اصول رو همیشه سر لوحه زندگی قرار بدهید
"راضی باش"
به هر چی اتفاق افتاد
که اگه خوب بود
زندگیت رو "قشنگ" کرد
و اگه بد بود تو رو "ساخت"
"مدیون باش"
به همه آدم های زندگیت
که خوب هاش
بهترین "حس ها رو "بهت می دهند
و بَدهاش
بهترین "درس ها رو"
"ممنون باش"
از اونی که بهت یاد داد
همه شبیه "حرف هاشون" نیستند
و همیشه همون جوری که
می خوای "پیش نمی ره"
زندگی همین قدر ساده ست...
**********
اگه ازم بپرسند
مهم ترین چیزی که
زندگی بهت یاد داده چیه
می گم:
دل آدمها خیلی ساده گرم میشود
به یک سلام با لبخند
به یک دلخوشی کوچک
به یک احوالپرسی ساده و بوسه ای کوتاه
به یک تکان دادن سر، یعنی تو را میفهمم
به یک گوش دادن خالی، بدون داوری و نظر دادن
به یک همراه شدن کوچک
به یک پرسش:
روزگارت چگونه است؟
به یک دلداری کوتاه
به یک دعوت...
به یک دست نوازش
به صرف یک لیوان چای
به یک وقت گذاشتن برای تو
به شنیدن یک کلمه:
من کنارت هستم
به یک هدیۀ بی مناسبت
به یک دوستت دارم بیدلیل
به یک غافلگیری
به یک خوشحال کردن کوچک
به یک نگاه، به یک شاخه گل
کاش محبت را از همدیگر دریغ نکنیم
چه وقت انسان بزرگی هستیم؟
هرگاه از خوشبختی کسانی که
دوستمان ندارند، خوشحال شدیم
هرگاه برای تحقیر نشدن دیگران
از حق خود گذشتیم...
هرگاه باعث و بانی قطع
یک ارتباط عاشقانه نبودیم
هرگاه شادی را به کسانی که
آن را از ما گرفته اند هدیه دادیم
هرگاه خوبی ما به علت نشان دادن
بدی دیگران نبود
هرگاه کمتر رنجیدیم و بیشتر بخشیدیم
هرگاه به بهانه عشق از دوست
داشتن دیگران غافل نشدیم
هرگاه اولین اندیشه ما برای
رویارویی با دشمن انتقام نبود
هرگاه بالاترین لذت ما شاد کردن دیگران بود
آنگاه انسان بزرگی شده ایم
دليل اينكه نمی خنديد، آن نيست كه پير شده ايد، شما پير مي شويد چون نمی خنديد.
خنديدن یک نيايش است
اگر بتوانی بخندی، آموخته ای كه چگونه نيايش كنی.
سرور و شادی، خدای درون فرد است كه از اعماق او برخاسته و متجلی می شود.
خنده موسيقی زندگی است.
هر قدر بيشتر بتوانيم در خود و ديگران شادی بيافزاييم، دنيای بهتری خواهيم داشت
"شكسپير" می گويد:
افرادی كه توانايی لبخند زدن و خنديدن دارند، موجوداتي برتر هستند
این فرمول را به یاد داشته باش:
شادی اگر تقسيم شود
دو برابر می شود
از هم اكنون لبخند زدن را تجربه كن، تمرین کن
دیگر چه بلایی ست..
غم انگیزتر از این،
من
بار سفر بستم و یک شهر نفهمید
*********
من اگر پیامبر بودم
رسالتم شادمانی بود
بشارتم آزادی
و معجزه ام خنداندن کودکان
نه از جهنمی می ترساندم
و نه به بهشتی وعده می دادم
تنها می آموختم اندیشیدن را
و انسان بودن را
*********
شايد زندگي
آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي
