حال ما خوب است ...
خوب ؛ شبیهِ تمامِ بغض هایی که هنگام واکسن زدن به بازوی نحیفِ بچگی هایمان قورت دادیم و سری که چرخاندیم و مُشتی که محکم گرفتیم و چشمی که بستیم که مثلا یعنی نمی ترسیم.
شبیهِ زخمِ عمیقِ زانویمان که زیر شلوار خاکی مان پنهان کردیم و لنگ لنگان و با تمامِ درد، لبخند گشادی زدیم و دنبالِ گوشه خلوتی برای جیغ کشیدن، گشتیم.
ما خوبیم
همین که بد نیستیم خوبیم
همین که می خندیم،
راه می رویم
و ادامه می دهیم
یعنی خوبیم
خیلی خوب
سلام
می خوام این صحرگاه را
با بهترین آرزوها برایت آغاز کنم
هرچند آغازِ آخرین سحرگاه هفته باشه
آغاز کنم هرچند
آغازِ آخرین سحرگاه ماه باشه
می خوام آرزوهای خوب خوب برایت کنم
از آن آرزوها که در زمان دل دادگی
برای دل دار می کردم
از آن آرزوها که تنها برای خود
و برای نیمه دیگر خود
که از خود هوا دارتر بودمش
اکنون که از مرز
بلوغ چهل سالگی گذشته ام
و دل دار را در صورتی دیگر
در شمایلی جدید می بینم
اکنون نیز دل داده ام ....
بعد از اینکه چندین سال پیاپی دانمارکی ها بهعنوان شادترین مردم جهان انتخاب شدند، همه به فکر افتادند تا راز این خوشحالی و شادی را درک کنند. راز این شادی در یک فرهنگ قدیمی روژی و دانمارکی به اسم hyyge است.
فرهنگ هوگه راز زندگی آرام، صمیمی و دوستداشتنی مردم شمال اروپاست که باعث شده شادترین مردم دنیا باشند.
هوگه میگوید برای لذت بردن از زندگی، باید سرعت زندگی را پایین آورد.
و از لحظهلحظه زندگی لذت برد.
حتی لحظههایی که به نظر ارزشی ندارند. اما اصرار بر هنر یا توانایی «زندگی در لحظه» فقط مخصوص هوگه نیست و خیلی از فرهنگها و حتی مذاهب به آن تاکید کردهاند. پس چرا به نظر میرسد هوگه موفقتر عمل کرده است؟
برای اینکه هوگه به زندگی شما وارد شود، باید چند اصل را رعایت کنید که در کتاب های این فرهنگ هم به آنها اشاره شده و اجزای تشکیل دهنده هوگه هستند.
- شمع:
مهمترین جزء فرهنگ و زندگی دانمارکیها شمع است!
شما را نمی دانم
اما من دلم روشن است
به تمام اتفاقهای
خوبِ در راه مانده
به تمام روزهای شیرین نیامده
به برآورده شدن آرزوهایمان
زندگی کوتاه است
و هر ثانیه آن، بسیار با ارزش
هر صبح زیباست
و این نگرش ماست
که آن را خوب یا بد میکند
به زیبایی صبح لبخند بزنید
و از کوتاهی زندگی نهایت استفاده را ببرید
خوشبختی
زمانیست که وجودت
الهی
هر که تو را جوید
اینقدر راستخیزی باید یا به تیغ ناکامی
او را خون ریزی باید هر که قصد تو کند
روزش چنین است یا
بهرهٔ درویش خود چنین است
الهی
همگان در فراق می سوزند
و دوستدار در دیدار،
چون دوست دیده ور گشت
دوستدار را شکیبایی چه کار
الهی
با بهشت چه سازم
و با حور چه بازم،
مرا دیده یی ده که
از هر نظری بهشتی سازم
الهی
گُل بهشت در چشم عارفان خار است
بدترین فرد برای ازدواج کیست؟
بيشتر روانشناسان خانواده معتقدند نامناسب ترین افراد برای ازدواج کسانی هستند که مبتلا به اختلال شخصیت هستند.
اختلال شخصیت چیست؟
کسی که مبتلا به اختلال شخصیت است در زندگی فردی خود و با تمام روابط بین فردی خود مشکل دارد ولی معتقد است که او سالم است و دیگران مشکل دارند.
ارتباط برقرار کردن با این افراد کار سختی است و نیاز به درمان فردی دارند.
برای مثال، کسی که اختلال شخصیت خود شیفته دارد خود بزرگ بینانه فکر می کند که آدم بسیار مهم و بی نظیری است، تحمل انتقاد را ندارد، همیشه خود را محق می داند، توانایی همدلی با دیگران ندارد، حسود و متکبر است، نیاز به تایید و تحسین دیگران دارد، نیازهای خودش برایش مهم است، دیگران را استثمار می کند و اغلب اوقات با یک فرد بسیار وابسته ازدواج می کند.
تشخیص انواع اختلال شخصیت (بد گمان، نمایشی، دوری گزین، وابسته و ... تنها توسط روانشناس متخصص و یا با اجرای آزمون های روانی خاص امکان پذیر است).
فرد روان رنجور می کوشد گذشته را در آینده بیابد و به این ترتیب اکنون را از دست می دهد و نابود می کند.
کسی که زندگی نمی کند بیشتر از همه از مرگ می هراسد.
اگر می خواهید چگونه زیستن را بیاموزید در مورد مرگ بیندیشید.
پس زمینه سیاه و تیره مرگ، رنگ های لطیف زندگی را با همه خلوصشان آشکار می کند و به چشم می آورد.
رئیس بزرگ سرخ پوستان قبیله ای بر اثر حادثه ای می میرد.
مردم قبیله از بین خود شخصی را که با تجربه تر از همه بود به ریاست جدید قبیله انتخاب می کنند.
بعد از مدتی سرخ پوستان از رئيس جديد میپرسند:
آیا امسال زمستان سردی در پيش روی ماست؟
رئيس جدید قبيله که نمیدانست چه جوابی بدهد، میگوید:
برای احتياط برويد هيزم تهيه کنيد.
سپس به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزند و میپرسد:
آقا امسال زمستان سردی در پيش است؟
و پاسخ میشنود:
اين طور به نظر میآید.
رئيس دستور میدهد که بيشتر هيزم جمع کنند و يک بار ديگر به سازمان هواشناسی زنگ میزند و میپرسد:
شما نظر قبلی تان را تأييد میکنيد؟ آیا امسال زمستان سردی در پيش داریم.
پاسخ شنید: .......
در اکتبر سال 1940 در آستانۀ جنگ جهانی دوم، دکتر جان مک کوردی، از ناحیۀ جنوب شرقی لندن عبور می کرد تا به محلهای فقیر که سخت آسیب دیده بود سر بزند.
تنها چیزی که اینجا و آنجا باقی مانده بود، گودال های حاصل از انفجار بمب که اصطلاحا به آنها می گفتند:
قیفهای انفجار و خانههای متلاشی بود.
دکتر چند دقیقه بعد از بازگشت و به محض شنیدن آژیر حملۀ هوایی گزارش می کند:
پسربچه ها به بازی در پیاده رو ادامه میدادند،
خریداران هنوز چانه میزدند،
پلیس با بیحوصلگی باشکوهی
ترافیک را راهنمایی میکرد،
و دوچرخهسواران، مرگ و قوانین رانندگی
را به چالش میکشیدند.
تا جایی که من دیدم،
هیچ کسی حتی
اگر بخواهی نعمتی
در زندگی تو زیاد شود
باید آنرا ستایش کنی
حتی وقتی گیاهی را ستایش کنی
بهتر رشد می کند
تقدیر کنید
ستایش کنید
تأیید کنید
تا نعمت های خدا
بسوی شما سرازیر شود
نعمتهای زندگی را قدر بدانیم
نعمت هایی که به دلیل
وجود همیشگی در زندگی
هرگز به چشم نعمت
در آنها نمی نگریم
امروز هرگاه خواستید
قبل از هرچیز بگم که این چند سطر به هیچ عنوان گلایه و سخن گفتن از یه سختی نیست.
بلکه درد دلی است از یک پسر مثبت اندیش که از دست قضا 20 رزه بیماره و باز از قضا باید بیمار داری پدرش را هم انجام بده چون خودش و پدرش تنها زندگی می کنند.
و به خاطر اینکه پدرش ناراحت نشه، از بیماری پسرش باید طوری رفتار کنه که پدرش فکر کنه حالش عالیه.
شرایط سختی هست نه؟
حالا با این شرایط باید بگم من از هر نظر عاشق محسن چاوشی هستم.
چه از نظر صدا، شعراش، اخلاق و مرامش، مردمی بودنش و از همه مهم تر میهن پرستیش ...
