دوستیها و احترامهاست که میماند
ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ میکرد.
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﻪ تنهایی ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ شد ﻭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩ.
ﺁﺧﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺪ.
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ پنج ﺳﺎﻋﺖ، ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ نگهبان ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩ.
پس از بهبود حالش، ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﺷﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮ ﺯد؟
ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ:
در اروپا زنی مبتلا به نوع خاصی از سرطان بود و در آستانه مرگ قرار داشت.
پزشكان معتقد بودند كه تنها يک نوع دارو ممكن است جان او را از مرگ نجات دهد و اين دارو نوعی راديوم بود كه توسط يک داروساز كه در همان شهر زندگی مي كرد به تازگی كشف شده بود.
ساختن دارو براي داروساز گران تمام شده بود، ولی او دارو را به 10 برابر قيمت ساخت آن می فروخت.
او مبلغ 400 دلار بابت راديوم می پرداخت، ولی مقدار كمی از آن را به قيمت 4000 دلاری فروخت.
هانس، شوهر اين زن بيمار؛ برای قرض كردن اين مبلغ به تمام كسانى كه می شناخت مراجعه كرد و از تمام راه های قانونی نيز اقدام نمود، ولی تنها مبلغ 2000 دلار را به دست آورد،...
شما را نمی دانم.
اما برای من دردناک است وقتی می بینم زنان ایرانی در باشگاه نه برای سلامتی، بلکه برای "برجسته کردن باسن" ورزش می کنند.
و نه برای اصلاح یک عیب کوچک، که برای کن فیکون کردن کل ظاهرشان به آرایشگاه مراجعه می کنند.
دردم می آید که دیگر هیچ دختری مجال نمی دهد که ببیند بینی اش در بیست سالگی چه شکلی خواهد شد؟
دردم می آید که برخی پزشکان ایرانی برای پول به راحتی دختران ۱۷ ساله را جراحی زیبایی می کنند و منتظر تکمیل رشد و جا افتادن چهره به عنوان یک جوان نمی شوند.
نمیدانم چه کسی به دختران ایرانی گفت که باید لبهایشان را برجسته کنند و چه کسی گفت که این ظاهر زیباست؟
چه کسی گفت که دختری که هنوز موهای ابرو در چهره اش وجود دارند،..
دانمارک و سوئد در قرن هفده میلادی درگیر جنگ دامنه داری با یکدیگر بودند.
در یکی از این جنگ ها و پس از عقب نشینی سوئدی ها، یکی از سربازان دانمارکی که جراحت مختصری برداشته بود احساس تشنگی کرد.
وقتی دست به قمقه برد تا آب بنوشد، صدایی ضعیف به گوشش رسید.
این صدای یک سرباز مجروح سوئدی بود که تقاضای آب می کرد.
سرباز دانمارکی به سویش رفت، کنارش زانو زد تا از آب قمقمۀ خود به او بدهد.
درست در همین لحظه سرباز سوئدی به روی سرباز دانمارکی شلیک کرد.
گلوله مختصر خراشی در شانه اش ایجاد کرد.
او گفت:
می خواستم به تو آب بدهم ولی ...
آدمها از هم یاد میگیرند
همه چیز را
عشق را، خیانت را
دروغ را، وفاداری را
رفتن یا ماندن را
همه این ها را از آدم های
دیگر یاد میگیرند
گاهی باید بنشینیم و فکر کنیم
که از آدمهایی که در زندگی مان آمدند و رفتند
چه یاد گرفته ایم؟
عشق، احساس، خیانت، دروغ، نفرت
یک تحویل دار بانک می گفت:
ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ آﻭرد تا ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ کنه، ﮔﻔﺘﻢ:
ﻭقت ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎﺭ.
ﮔﻔﺖ:
می دﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﭘﺴﺮ ﮐﯿﻢ؟
ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭم هم همینو می گی؟
ﮔﻔﺘﻢ:
فرقی نمی کنه، ﺳﺎﯾﺘﻮ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ.
رفت، ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﻭﻣﺪ با ﻟﺒﺎس های کهنه و چروک خورده، ﭼﻬﺮﻩ رنج دیدﻩ ای داشت، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ پدرش هست.
ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺗﺤﻮیلش ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻗﺒﺾ ﻭ ﭘﻮﻟﺸﻮ ....
حرف هايي كه مي زنيم
دست دارند
دست های بلندی كه گاهی
گلويی را می فشارند
و راه نفس کشیدن کسی را می گيرند
حرف هايي كه مي زنيم
پا دارند
پاهای بزرگی كه گاهی
ردی از خودشان بر
روی دلی مي گذارند
و برای هميشه مي مانند
حرف هايي كه مي زنيم
چشم دارند
چشم های سياهی كه ...
قهرمانان زندگیت را درست انتخاب کن
نادانی رو به خردمندی کرد و گفت:
فلان شخص، ثروتمندترین مرد شهر است.
باید از او آموخت و گرامیش داشت.
خردمند خندید و گفت:
فلانی کیسهاش را از پول انباشته، آن گاه تو اینجا با جیب خالی بر او می بالی و از من میخواهی همچون تو باشم؟
نادان گفت:
خب گرامیش مدار،....
جنوب ایتالیا زیستگاه نوعی عروس دریایی بنام "مدوز" و انواع حلزون های دریایی است.
هر از گاهی این عروس دریایی حلزون های کوچک دریا را قورت می دهد و آنها را به مجرای هاضمه اش انتقال می دهد.
اما پوسته سخت حلزون از او محافظت می کند و مانع هضم آن می شود.
حلزون به دیواره مجرای هاضمه عروس دریایی می چسبد و آرام آرام شروع به خوردن عروس دریایی از درون به بیرون می کند.
زمانی که حلزون به رشد کامل خود می رسد،..
تصویر زندگیمون
همون چیزیه که با قلم
افکارمون ترسیم می کنیم
اگر نقصی توی تصویر زندگیمون می بینیم
بهتره با پاکنی از جنس
انرژی و اندیشه مثبت
اون رو پاک کنیم
و مجددا با قلم افکارمون
شروع به طراحی
و رفع اون نقص کنیم
یادمون باشه
